تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 200

مساهمون:

ص٢٠٠
تا به پايش زمانه « 1 » خار سپرد * تا به دستش زمانه مار گرفت روز هيجا كه از طرادهء لعل * موكبت شكل لاله زار گرفت كارزار از هزاهز سپهت * صورت قهر كردگار گرفت f . 83 b از نهيب تو شير گردون را * آب ناخورده بيش نار گرفت فتنه را ز آرزوى « 2 » خواب امان * هوس كوك و كوكنار گرفت اى بخوارى فتاذه هر خصمى « 3 » تا كه تيغ تو كار خوار « 3 » گرفت * خصم اگر غرّه شذ بمستى ملك چون دماغش ز مى بخار گرفت * پاى در دامن امل پنداشت « 4 » دامن ملك پايدار گرفت * ملك در خواب غفلتش بگذاشت ملكى چون تو هوشيار گرفت * خيز [ و ] راى صبوح دولت كن هين كه خصمانت را خمار گرفت * تا در امثال مردمان گويند دى چو بگذشت حكم پار گرفت * روزگار تو باذ در ملكى كه نه گيتى نه روزگار گرفت

قطعة فى المدح للانورى « 5 »

اى خذايت بپاذشاهى خلق * از ازل تا ابذ پسنديذه ابد از كشت‌زار مدّت تو * خوشهء عمر « 6 » جاوذان چيذه آب روى خذايگانى تو * خاك ز آدم ببيع بخريذه ابر عدلت كه عافيت قطرست * سايه بر كاينات پوشيذه فتنه از بيم بخت بيذارت * شب فترت « 7 » بخواب ناديذه گوش چرخ از صداى نوبت تو * جز نواى نفاذ نشنيذه آفرينش به چشم همّت تو * التفات نظر نيرزيذه
هامش
( 1 ) ن ك : ستاره ( 2 ) ن ا : آب روى ( 3 - 3 ) ن ك : كاثر خصمى تو خار ( 4 ) ن ك : بند است ( 5 ) كلّيّات انورى طبع تبريز ص 221 ( 6 ) ن ا : عمرت ( 7 ) ن ك : فطرت
راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 200 | محمد بن علي بن سليمان الراوندي / محمد اقبال