آنك از طبعش بمنّت بحر مايه مىبرذ * [ و آنك از جودش بدامن ابر گوهر مىكشذ ] « 1 »
[ در تاجش را فلك در عقد انجم مىبرذ ] « 1 » * باز چترش را ملك در زير شهپر مىكشذ
بانگ كوسش حلقهء در گوش نصرت مىكنذ * گرد خيلش سرمهء در چشم اختر مىكشذ
روز چون خورشيذ و ذرّه شب چو ماه و اختران * مىروذ در ملك و بىاندازه لشكر مىكشذ
خورد بر تخت سليمن آب حيوان همچو خضر * چيست مطلوبش كه لشكر چون سكندر مىكشذ
اى كه موكب همّتت بر چرخ اعظم مىزنذ * وى كه دامن طلعتت بر سعد اكبر مىكشذ
خان تركستان ز خوان تو ذخيره مىنهذ * راى هندستان براى تو نفس برمىكشذ
خدمتى سوى دربار تّو خاقان مىبرذ * غاشيه پيش سر اسپ تو قيصر مىكشذ
ماه موسى دست شذ هارون لشكرگاه تو * ز آن جلاجلهاى گردان « 2 » منوّر مىكشذ
راست پندارى عطارد نامهء فتحت نبشت * ز آن كمر شمشير در پيشش « 3 » دو پيكر مىكشذ
دوست گانى يافت از تو زهرهء بربط نواز * لاجرم آب حيوة آنك بساغر مىكشذ
هامش
( 1 ) كذا فى ن د ، و در ن ا صدر شعر اوّل با عجز شعر دوّم تركيب داده شده است ، و باعث اين سهو واضح است چه صدر هردو بيت در آخر كلمهء « مىبرذ » را دارد ،
( 2 ) ن د : گردون
( 3 ) ن د : زرّنيش