تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 194

مساهمون:

ص١٩٤
آنك از طبعش بمنّت بحر مايه مىبرذ * [ و آنك از جودش بدامن ابر گوهر مىكشذ ] « 1 » [ در تاجش را فلك در عقد انجم مىبرذ ] « 1 » * باز چترش را ملك در زير شهپر مىكشذ بانگ كوسش حلقهء در گوش نصرت مىكنذ * گرد خيلش سرمهء در چشم اختر مىكشذ روز چون خورشيذ و ذرّه شب چو ماه و اختران * مىروذ در ملك و بىاندازه لشكر مىكشذ خورد بر تخت سليمن آب حيوان همچو خضر * چيست مطلوبش كه لشكر چون سكندر مىكشذ اى كه موكب همّتت بر چرخ اعظم مىزنذ * وى كه دامن طلعتت بر سعد اكبر مىكشذ خان تركستان ز خوان تو ذخيره مىنهذ * راى هندستان براى تو نفس برمىكشذ خدمتى سوى دربار تّو خاقان مىبرذ * غاشيه پيش سر اسپ تو قيصر مىكشذ ماه موسى دست شذ هارون لشكرگاه تو * ز آن جلاجلهاى گردان « 2 » منوّر مىكشذ راست پندارى عطارد نامهء فتحت نبشت * ز آن كمر شمشير در پيشش « 3 » دو پيكر مىكشذ دوست گانى يافت از تو زهرهء بربط نواز * لاجرم آب حيوة آنك بساغر مىكشذ
هامش
( 1 ) كذا فى ن د ، و در ن ا صدر شعر اوّل با عجز شعر دوّم تركيب داده شده است ، و باعث اين سهو واضح است چه صدر هردو بيت در آخر كلمهء « مىبرذ » را دارد ، ( 2 ) ن د : گردون ( 3 ) ن د : زرّنيش