تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 193

مساهمون:

ص١٩٣
گر بر فلك چو عيسى بر بايذم شذن * هم بر شوم بجان و بجويم رضاى شاه منّت خذاى را كه گرفتم همه جهان * بارى بپرس كز چه ز مدح و ثناى شاه وين قلعهء فلك را هم حلقه كرده‌ام * در عهده‌ام كه فتح كنم از دعاى شاه چندانك ملك رانذ بر چتر آسمان * خورشيذ تا جور كه نه زيبذ گداى شاه باذا مرصّع از گهر اختران سعد * چتر سپيذ پيكر خورشيذ ساى شاه
شرط رفته است در فهرست كتاب راحة الصّدور كه اگرچه مادحان سلاطين آل سلجوق بسيارند شعر متاخّران آورده شوذ ، و از هر شعرى قدر صذ يا دويست بيت بيش نباشذ تا خاطر منوّر خذاوند سآمت نگيرذ و ملالت نپذيرذ و از آن تماشا جويذ و راه تفرّج پويذ ، و مدح هر سلطانى در تاريخ دولت او آورده شوذ ، و سيّد اشرف در حضرت سنجر و سليمن شعر خواند و مرثيت مسعود گفت ، [ قصيده ] « 1 »
اين منم يا رب كه چرخم سوى اختر مىكشذ * چشمهء روشن ز چاه تيره‌ام برمىكشذ اين منم يا رب كه از خاكم سوء بالا چو آب * دور اين گردنده دولاب مدوّر مىكشذ اين منم كاختر بصذ خوارى مرا بر در نهاذ * بازم اكنون با هزاران ناز در برمىكشذ در زمين هر لحظه چون قارون فروتر مىشذم * چون مسيحم هر دم اكنون باز « 2 » برتر مىكشذ اين همايون حضرت سلطان و اين چشم منست * كآن مبارك خاك را چون توتيا درمىكشذ يا ربم توفيق خدمت ده كه بختم بنده‌وار f . 80 b * سوى سلطان سلاطين شاه سنجر مىكشذ
هامش
( 1 ) ديوان سيّد اشرفff . 119 a - b، ( 2 ) ن د : چرخ