تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 190

مساهمون:

ص١٩٠
جان برافشانم صذ ره چو يكى پروانه * كه شبى پيش رخ شمع بپايان آرذ شاذمان گردم چون دل شذهء « 1 » كز زاريش « 1 » * هم ملامت‌گر او وعدهء جانان آرذ هرچ گويم چه عجب از دم آن باذ كه او * عنبر از خاك ره مركب سلطان آرذ خسرو اعظم سلطان سلاطين سنجر * كآنچ گويذ « 2 » بضرورت فلكش آن آرذ عكس رايش « 3 » خوان هر نور كه انجم بخشذ * فيض جودش دان هر نقد كه آن كان آرذ جام زر بارذ چون دست بعشرت يازذ * تيغ سر پاشذ چون روى بميدان آرذ خاصگانش را بس هديه كه قيصر سازذ * بندگانش را بس تحفه كه خاقان آرذ زه زه اى شاه كه از بهر كمان و تيرت * فلك از تير و كمان تركش و قربان آرذ لاجورديست حسامت كه چو دشمن از ابر « 4 » * كهرباگون « 5 » شذ ازو بسّذ و « 5 » مرجان آرذ ز آستين چون يد بيضا بنمايى گردون * دامن صبح ز غيرت بگريبان آرذ بهر تعويذ تو نشگفت كه پيل سرمست * ناخن شير ژيان از بن دندان آرذ
هامش
( 1 - 1 ) ن د : كز در او ( 2 ) ن د : خواهد ، ( 3 ) ن د : رويش ، ( 4 ) ن د : بيم ، ( 5 - 5 ) ن د : شذه و خوشهء