پاذشاه چنين است و اسلاف سلاطين آل سلجوق همه برين بوذهاند ، شعر :
انّ الخيار من القبايل واحد * و بنو حنيفة كلّهم اخيار
ملكا و پروردگارا اين دولت تا قيامت بماناذ و رايت سلطنت غياث الدّينى چون طلوع صبح صادق پرتو بهر طرف رساناذ ، و تيغ آبدار جان شكارش چو تيغ آفتاب جهانگشا باذ و اين دولت تا قيامت بماناذ ، قصيده :
خسروا تخت تو بر گردون باذ * چاكر قدر تو افريدون باذ f . 78 a
از شب چتر تو چو [ ن ] روز بهار * دولت ملك تو روزافزون باذ
هر دلى كز تو درو غايلهءيست * چون دل ساغر مى پرخون باذ
رايت ملك تو چون همّت تو * از خم هفت فلك بيرون باذ
هر نوايى كه عدويت سازذ * ضرب تيغ تو درو موزون باذ
صفحه تيغ چو نيلوفر تو * دايم از خون عدو گلگون باذ
فتح انطاليه « 1 » با ملك عجم * بر تو چون طالع تو ميمون باذ 52
بمحمّد و آله و اصحابه و ازواجه و التّابعين اجمعين ، و سيّد امام اشرف ذو الشّهادتين الحسن بن محمّد الحسينى رحمه اللّه چون دور دولت سلطان كيخسرو خلّد اللّه رايات دولته و آيات سلطنته درنيافت اين دعا اسلاف ملوك را مىگفت تا بميراث به دو رسذ ، و چنين مدح اين پاذشاه نيكوخواه را سزذ اگرچه سنجر را گفت ، [ قصيده ] « 2 »
توقيع خذاوند جهان نقش ظفر باذ * هر دم كه زنذ مايهء صذ عمر دگر باذ
چون بخشش تو آيت احسان على گشت * بخشايش تو غايت انصاف عمر باذ
هامش
( 1 ) ر ك بص 137 ح 1
( 2 ) ديوان سيّد اشرف ، نسخهء برتش ميوزيم( Or . 4514 , f . 120 b )