زين سان كه به زير قلم نظم گهرهاست * همواره به زير قدمت نثر گهر باذ
اى از نظرت رنج غريبان شذه راحت * در حقّ غريبى چو منت نيز نظر باذ
اين گنبذ گردنده كه زير و زبرش نيست * گر جز بمراد تو روذ زير و زبر باذ
در جملهء عالم ز نسيم كرم تو « 1 » * تا صبح قيامت خوشى وقت سحر باذ
اين قصيده ببغداذ گفت و به خدمت تخت اعلى فرستاذ كه آن تخت قدمگاه كيخسرو باذ بمحمّد و آله ، [ قصيده ] « 2 »
هر نسيمى كه به من بوى خراسان آرذ * چون دم عيسى در كالبذم جان آرذ
دل مجروح مرا مرهم راحت سازذ * جان پردرد مرا مايهء درمان آرذ
گويى از مجمر دل آه اويس قرنى * بمحمّد نفس حضرت رحمان آرذ
بوى پيراهن يوسف كه كنذ روشن چشم * باذ گويى كه بر پر غم كنعان آرذ
يا سوى آدم سرگشتهء رفته ز بهشت * روح قدسى مدد روضهء رضوان آرذ
در نوا آيم چون بلبل مستى كه صباش * خبر از ساغر ميگون گلستان آرذ « 3 »
هامش
( 1 ) كذا فى ن د و فى ن ا : در جمله جهانرا از نسيم كرم تو
( 2 ) ديوان سيّد اشرفf . 120 b،
( 3 ) كذا فى ن د و فى ن ا : خبر ساغر ميگون . سوى گلستان آرذ ، و ظاهرا اينطور وزن خراب است ،