تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨
چون عقل همه گرد معانيش « 1 » طوافست * چون روح همه سوى معاليش سفر « 2 » باذ طغراى هلاليش دريغست بكاغذ * آن ابرو [ ى پيرو ] زى بر روى قمر باذ آن رايت عاليش كه زلفين فتوحست * نقش گل رخسار عروسان ظفر باذ سلطان سلاطين همه مشرق و مغرب * كز همّت او فرق زحل پاى سپر « 3 » باذ بخشندهء تاج ملكان سنجر عادل * كان تخت بذو هر نفس آراسته‌تر باذ شاها ز نسيم گل فتح تو كه بشگفت * جانهاى سلاطين ر [ ا ] در خلد اثر باذ هر تاج كه دارند شهان گرچه تو داذى * در خدمت درگاه تو آن تاج كمر باذ تا دامن ابر از عرق چشمهء خورشيذ * از خجلت بحر « 4 » كف دربار تو تر باذ اين لشكر منصور ترا حاطهم اللّه * بر شه‌ره پيروزى پيوسته گذر باذ آنگاه كه از آتش دل سوخته گردذ * بذخواه ترا ديذه پر از آب جگر باذ چشمش ز نم ديذه و جانش ز تف دل * سوزان و گدازنده چو شمع و چو شكر باذ بسيار ز تيرت سپرش همچو زره شذ * اين‌بار ز گرزت زرهش همچو سپر باذ
هامش
( 1 ) ن ا : معانيش ( 2 ) ن ا : سير ( 3 ) ن ا : سر ( 4 ) ن د : ابر ،