تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
او باذ و فرمانهاى او به اطراف نواحى مملكتش رساذ انديشه فرمايذ و اين چندين نشيب و فراز و وقايع و حوادث به نظر مبارك مطالعه فرمايذ كه
f . 77 b
اسلاف جهانگيرى چون كردند و جهاندارى بذو گذاشتند ، و بر خاطر انور اشرف پاذشاه كه شعلهء آفتاب جزوى از راى منير اوست پوشيذه نباشذ كه واقعهء غزّ باعتبار عالميان مىشايذ چه اگر آن ناكسان بعد از فتحى چنان و اموال جهان كه حاصل كردند تمهيد قواعد عدل كردندى كجا كسى مقابلگى ايشان نموذى كه اسباب جهانگيرى و جهاندارى داشتند چو عدل نبوذ همه هرزه نموذ ، و اردشير بن بابك گفته است لا ملك الّا بالرّجال و لا رجال الّا بالمال و لا مال الّا بالعمارة و لا عمارة الّا بالعدل و السّياسة ، معنى آنست كه ملك بىمرد مضبوط نباشذ و مرد بىمال بدست نيايذ و مال بىعمارت حاصل نشوذ و عمارت حاصل نشوذ و عمارت بىعدل و سياست ممكن نگردذ ، و از مقتضاى اين كلمات بنتيجهء عقل معلوم مى شوذ كه آلت جهانگيرى مالست و اكسير مال عدل و سياست و نتايج اين دو صفت و منافع اين دو خصلت خاص و عام را شاملست و دور و نزديك را حاصل كه مزيد دخلها و تواتر ارتفاعات و احياى موات و تهيّأ اسباب معيشت خواص و تمهيد كسب ارباب حرفت از عوام و عمارت نواحى عالم بعدل مخصوصست و حفظ مسالك و ضبط ممالك و زجر متعدّيان و قهر مفسدان و امن اطراف بسياست منصوص ، و خوذ كذام منفعت ازين عظيم‌ترست كه اوليا منصور باشند و اعدا مقهور ، دوستان آسوذه و دشمنان فرسوذه « 1 » ، و هر پاذشاه كه بواجبى رعايت اين دو طرف كنذ كمال كامگارى بيابذ و دوست و دشمن را در ضمير آزارى صورت نبندذ ، و دلهاى خاص و عام و ضعيف و قوى در ربقهء خدمت و رشتهء طاعت آرذ ، و گردن‌كشانرا مجال تمرّد نمانذ و كسوت پاذشاهى مطرّز شوذ و دوام دولت متضمّن آن باشذ ، و نحمد اللّه تعالى سيرت اين
هامش
( 1 ) كذا فى الحاشية و فى المتن : ماليذه