امرئ من دنياه ما ينفقه على عمارة عقباه فمن نكد الدّنيا ان لا تبقى « 1 » على حالة و لا تخلو « 1 » من استحالة « 2 » ، دنيا چو جوينده روى آرذ و چون گريزنده بگذارذ و چون شتابنده پيوندذ و چون سير شذه رخت بربندذ ، خيرش اندك بوذ و عيش كوچك ، روى آوردنش فريبست و پشت بر كردنش مصيبت ، لذّتش فانيست و بزه باقى ، بغنيمت دار كه يكچند ازو امان يا بى و فرصت امكان هم از تن خوذ براى تن زادى برگير و از امروز براى فردا چيزى بنه پيش از آنك مدّت نمانذ و قدرت زايل شوذ ، و هركس را نصيب از دنيا آنست كه بعمارت عقبى كنذ ، عادت دنيا آنست كه بر يكحال بنمانذ ، شعر :
اين جهانى پر ز عيب و كس بعيبش ننگرذ * يك هنر دارذ چنانكش بگذرانى بگذرذ
ولادت سلطان سنجر بشام در شهر سنجار « 3 » بوذ سنة تسع و سبعين و اربع ماية ، مدّت عمر هفتاذ و دو سال و اند ماه ، مدّت پاذشاهى شصت و يك سال ، بيست سال ملكى خوراسان و چهل و يك سال سلطنت جهان ، دو توقيع از آن او ديذند يكى در سنهء احدى و تسعين و اربع ماية بادرارى از آن امام شيبانى 51 و يكى توقيع در سنه احدى و خمسين و خمس ماية ببغداذ فرستاذ بولايت عهد سلطان محمّد بن محمود در آن سال كه بغداذ را حصار مىداذند ، ميان اين دو توقيع شصت سال بوذ ، خذاوند عالم پاذشاه بنى آدم سلطان قاهر عظيم الدّهر غياث الدّنيا و الدّين ابو الفتح كيخسرو بن السّلطان قلج ارسلان خلّد اللّه ملكه وارث عمر و ملك
هامش
( 1 ) ن ا : يبقى و يخلو
( 2 ) فقf . 7 a( 3 ) گويا سهو است ، سنجار مدينه معروفى است در بلاد جزيره نه شام و از موصل تا آنجا مسافت سه روز است ( ر ك بمعجم البلدان لياقوت ) ، « و مولده [ يعنى سنجر ] سنجار من ديار الجزيرة فى رجب سنة 479 » ( ا آ ج 11 ص 146 ) ، كتب تواريخ مثل جت و ع و ر ص درين مقام تقليد اين كتاب كردهاند و شهر سنجار را از بلاد شام مىشمرند ،