بر جاى رطل و جام مى گوران نهاذستند پى * بر جاى نقل و ناى و نى آواى زاغست و زغن
زين سان كه چرخ نيلگون كرد آن نهانها را نگون * ديّار كى گردذ كنون گرد ديار يار من
و با جمله بلاد خوراسان غزّان همين معامله كردند مگر شهر هراه كه بارهى محكم داشت نتوانستند ستذ « 1 » ، و سلطان سنجر دو سال در ميان ايشان « 2 » ببوذ ، اتّفاق افتاذ كه بدر بلخ شذند و بعضى از بندگان خاصّ چون مؤيّد اى ابه و جماعتى ديگر با خدمت آمذه بوذند امّا بى حضور امراى غزّ قرقود « 3 » و طوطى « 4 » بك در خدمت سلطان نيارستندى
f . 76 b
رفت ، مؤيّد اى ابه فوجى را از غزّان بفريفت و بنانپاره از سلطان موعود كرد و يك روز در خدمت سلطان اين فوج را نوبت بوذ برنشستند بتماشاى شكره و راست براندند تا لب جيحون برابر ترمذ و از پيش كشتى ترتيب داذه بوذند ، چون از وقت فروذ آمذن سلطان در گذشت امراى غزّ بر اثر بيامذند چون بكنار آب رسيذند ايشانرا از آب بگذشته ديذند نوميذ شذند و سلطان بر قلعهء ترمذ شذ « 5 » ، و چون خبر به اطراف رسيذ امرا و لشكر خوراسان يگان و دوگان مى آمذند تا بلشكر مستظهر شذ روى بدار الملك مرو نهاذ و بكوشك اندرابه « 6 » فروذ آمذ و برمّ شعث و جمع شتات مشغول شذ ، مصراع :
هيهات و قد اتّسع الخرق على الرّاقع ،
دو سه ماه برآمذ فكرت بى نوايى برو مستولى شذه بوذ كه خزاين خالى مىديذ و ممالك خراب و
هامش
( 1 ) ا آ ج 11 ص 117
( 2 ) در ن ا بالاى اين كلمه افزوده : بناكام ،
( 3 ) ن ا : قرقرد ، ز ن : قرغود ( ص 281 ) ، ا آ : قرغوت ابن عبد الحميد ( ج 11 ص 54 )
( 4 ) در زير اين كلمه بخطّ الحاقى افزوده : دودى ، ا آ : طوطى بن داديك ( ج 11 ص 54 ) ،
( 5 ) ا آ در حوادث سنهء 551 ( ج 11 ص 138 - 139 )
( 6 ) قرية بينها و بين مرو فرسخان كان للسّلطان سنجر بها آثار و قصور . . . ( ياقوت )