مىكردند و اسير مىبردند ، چند روز بر در شهر بماندند و هرروز بامداذ بازآمذندى ، و چون ظاهر چيزى نمانده بوذ نهان خانها و ديوار مى سفتند و سرايها خراب مىكردند و اسيرانرا شكنجه مىكردند و خاك در دهان مىآگندند تا اگر چيزى دفين كرده بوذند مىنموذند اگر نه مى مردند ، مردم بروز در چاهها و آهونها و كاريزهاى كهن مىگريختند ، مثل : استفساد الصّديق من عدم التّوفيق « 1 » ، دوست را دشمن كردن از بىتوفيقى بوذ ، از نتايج حركت مؤيّد تا ابد لعنت برو خواهذ باريذ ، و چون نماز شام غزّان از شهر بيرون رفتندى مردم بيامذندى تا غزّان چه كردهاند و چه برده ، و در شمار نيايذ كه درين چند روز چند هزار آدمى بقتل آمذ ، و جايى كه شيخ محمّد اكّاف « 2 » 49 كه مقتدا و پيشواى مشايخ عالم و خلف سلف صالحين بوذ و مثل محمّد يحيى 50 كه سرور ايمّهء عراق و خوراسان بوذ و پيشواى علما ايشانرا بشكنجه بكشتند و بدهانى كه چندين سال مطلع علوم شرعى و منبع احكام دينى بوده باشذ چنين كنند بر كسى ديگر چه ابقا روذ ، آية :
وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصِيبَنَّ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْكُمْ خَاصَّةً
« 3 » ، گفت بترسيذ از محنتى و پاداشتى و فتنتى كه خوذ نه بگناهگاران رسذ بل چون آتش تر و خشك سوزانذ ، و خاقانى در مرثيه ميگويذ ، قصيده « 4 »
در دولت محمّد مرسل نداشت كس * فاضلتر از محمّد يحيى قباى « 5 » خاك
آن كرد روز تهلكه دندان فداى سنگ * وين كرد روز قتل دهانرا فداى خاك
مثل : اذا ارتفع الوضيع اتّضع الرّفيع « 6 » ، بلندى فرومايه پستى بلند پايه آورذ ، خوراسان از آن ناكسان خراب شذ و تابش با عراق داذ ، شعر « 7 »
هامش
( 1 ) فقf . 16 b( 2 ) جت و ع : عبد الرّحمن اكّاف ، ا آ : عبد الرّحمن بن عبد الصّمد الاكّاف ( ج 11 ص 120 )
( 3 ) قر : 8 ، 25 ،
( 4 ) تمام قصيده 42 بيت دارد ، ر ك بكلّيّات خاقانى طبع لكهنو ص 587 - 590 ،
( 5 ) ن ك : فناى
( 6 ) فقf . 23 b( 7 ) كلّيّات خاقانى ص 877 ،