تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 178

مساهمون:

ص١٧٨
ايشان تن در نداذند و تمكين شحنه نكردند و گفتند ما رعيّت خاصّ سلطانيم در حكم كسى ديگر نياييم ، و شحنه را باستخفاف براندند ، مثل : اعص الجاهل تسلم و اطع العاقل تغنم « 1 » ، از نادان رخ بگردان تا سلامت يا بى و منقاد دانا شو تا بغنيمت شتابى ، امير قماج و پسرش علاء الدّين ملك المشرق « 2 » با لشكرى تمام بتاختن غزّان رفتند ، غزّان قلب كشيذه بيامذند و در مصاف قماج و پسرش را بكشتند ، شعر « 3 »
چگفت آن خرذمند پاكيزه مغز * كجا داستان زذ ز گفتار نغز كه شيرين‌تر از جان و فرزند و چيز * همانا كه ديگر نباشند نيز « 4 »
چون خبر اين حادثه بسلطان رسيذ امراى دولت بجوشيذند و گفتند بر مثل اين اقدام اغضا نتوان كردن و اگر ايشان را با حدّ خويش ننشانند تعدّى زيادت شوذ خذاوند عالم ركاب ببايذ جنبانيذ و كار ايشان خرد نبايذ گرفت ، شعر : b 47 . f
گر از كس دل شاه كين آورذ * همه رخنه در داذ و دين آورذ « 5 » گنه‌كار باشذ تن زيردست * مگر مردم نيك و يزدان‌پرست « 6 »
غزّان چون از حركت سلطان خبر يافتند انديشناك شذند و رسولان فرستاذند كه ما بندگان پيوسته مطيع بوذه‌ايم و بر حكم فرمان رفته ، و چون قماج قصد خانهء ما كرد ضرورت جهت اطفال و عيال بكوشيذيم و نه به قصد ما او و پسر [ او ] كشته شذند صذ هزار دينار و « 7 » هزار غلام ترك مىدهيم تا پاذشاه از سر گناه ما درگذرذ و هر بنده را كه پاذشاه بر كشذ قماجى باشذ ، سلطان راضى بوذ بقبول خدمت امرا در آن مبالغت كردند و او را باجبار بر آن داشتند كه روى بديار ايشان نهاذ و در
هامش
( 1 ) فقf . 6 b( 2 ) بقول ا آ ( ج 11 ص 118 ) نام او ابو بكر است ، ( 3 ) شه ص 50 س 20 و 16 ، ( 4 ) شه : همانا كه چيزى نباشد بنيز ( 5 ) شه ص 1456 س 1 ، ( 6 ) ايضا ص 1455 س 26 ، ( 7 ) در ن ا اينجا يك كلمه تراشيده شده است ،