راههاى ناهموار هفت آب بگذاشتند و آن مشقّت برداشتند ، مثل : اىّ ملك ملكته حاشيته و اصحابه اضطربت عليه اموره و اسبابه ، هر پاذشاه كه حاشيت و اصحاب و امراى دولت و ارباب برو حاكم باشند برو جمله امور و اسباب خراب و يباب شوذ ، چو سلطان نزديك ايشان رسيذ زنان و اطفال خرد را در پيش داشتند و تضرّعكنان پيش آمذند و زنهار خواستند و از هر خانهء هفت من نقره قبول مىكردند كه بدهند ، سلطانرا بريشان رحمت آمذ عنان بازخواست گردانيذ ، امير مؤيّد بزرگ « 1 » و يرنقش « 2 » و عمر عجمى عنان سلطان بگرفتند و گفتند بازگشتن هيچ مصلحت نيست ، شعر :
( تو گر برگزينى بگيتى هوا * بمانى بچنگ هوا بىنوا
چو اندر جهان داذ بپراگنى * از آن به كه بيداذ و جنگ افگنى ) « 3 »
دلى كز خرذ گردذ آراسته * يكى گنج باشذ پر از خواسته « 4 »
بذيها بصبر از مهان بگذرذ * سر مرد بايذ كه دارذ خرذ « 5 »
مؤيّد نگذاشت كه سلطان بازگردذ و بيشتر لشكر را با مؤيّد بذ بوذ در مصاف تهاون كردند . و چون غزّان از رحمت پاذشاه نوميذ شذند جان را و حفظ خانومان را بكوشيذند و يك لحظه روزگار نشذ تا لشكر
f . 75 a
سلطان شكسته شذ و هزيمت برافتاذ و غزّان بر اثر براندند و در آن آبها بسيار خلايق غرق و كشته شذند ، و سلطانرا در ميان گرفتند و حشمت برداشتند و او را بدار الملك مرو آوردند و حاشيه و خدمتگاران از خوذ ترتيب كردند و هرهفته تغيير و تبديل مىكردند ، مثل : من قلّت فكرته اشتدّت عثرته « 6 » ، شعر :
هركه بىراى در ميانه شوذ * تير احداث را نشانه شوذ
هامش
( 1 ) مؤيّد آى ابه ( ا آ ج 11 ص 121 )
( 2 ) ز ن : يرنقش هريوه
( 3 ) شه ص 1460 س 2 و 6
( 4 ) ايضا ص 411 س 23
( 5 ) ايضا ص 1471 س 2
( 6 ) فقf . 16 b