تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
نه‌آسائى ديذ بىرنج كس * نه روشن زمانه برينست و بس « 1 » نمانذ برين خاك جاويذ كس * ز هر بذ بيزدان پناهيذ و بس « 2 »
و در آخر سنهء ثمان و اربعين [ و خمس ماية ] حادثهء غزّ بوذ « 3 » ، و غزّان خيلى بوذند از تركمانان مقام و چراخوارشان بختلان بوذ از اعمال بلخ ، و هر سال بيست [ و ] چهار هزار گوسفند وظيفه بوذ كه بمطبخ سلطان داذندى و اين در مجموع خوانسلار بوذى و كس او باستيفاى آن رفتى ، و چنانك تسلّط و تجبّر حاشيهء سلطان بوذ اين شخص كه از قبل خوانسلار مىرفت بريشان تعدّى ميكرد و در ردّ و بدل گوسفند مماكست و مبالغت بيش از حد مىنموذ ، شعر « 4 »
چو بيداذگر پاذشاهى كنذ * جهان پر ز كرم و تباهى كنذ f . 24 a
او به زبان سفاهت مىكرد و در ميان ايشان امراى بزرگ بوذند و مردمان با تجمّل و نعمت او ازيشان طمع رشوت مىداشت ، مثل : الرّشوة تشين الاعمال و تفسد العمّال « 5 » ، رشوت عيب در كارها آرذ و عمّال را زيان دارذ ، ايشان رشوت نمىداذند و تحمّل مذلّت نمىتوانستند ، اين شخص را در خفيه هلاك كردند ، چون بموسم خويش باز نرسيذ و خوانسلار حال شنيذ معلوم سلطان نيارست كردن ، خوانسلار خوذ غرامت مىكشيذ و راتب مطبخ راست مىداشت تا امير اسفهسلار قماج كه والى بلخ بوذ به خدمت تخت اعلى رسيذ بدار الملك مرو ، حاشيهء سلطان و خوانسلار اين بوى گفتند ، قماج سلطانرا گفت غزّان مستولى شذه‌اند و بولايت بنده نزديك‌اند اگر شحنگى ايشان خذاوند عالم ببنده ارزانى دارذ ايشان سرزذه و ماليذه شوند و راتب مطبخ سى هزار گوسفند بسپارم ، سلطان ايشانرا اجابت كرد ، قماج شحنهء بذيشان فرستاذ و رسم جنايت خواست ،
هامش
( 1 ) شه ( ص 1651 س 6 ) : نهاد زمانه برينست و بس ( 2 ) شه ص 1590 س 14 ( 3 ) ا آ ج 11 ص 116 ببعذ و ز ن ص 281 ببعد ، و ساير كتب در ذكر سلطان سنجر ، ( 4 ) شه ص 1729 س 11 ، ( 5 ) فقf . 18 b