غور الحسين « 1 » بن الحسين خروج كرد بكين توختن براذر « 2 » ، و على چترى
f . 73 - b
كه امير حاجب سلطان بوذ و مقطع هراه عاصى شذ ، مثل : الجهل يزلّ القدم و البغى يزيل النّعم « 3 » ، نادانى پاى بلغزاند و بغى و پريشانى نعمت بگردانذ ، على چترى بمدد ملك حسين « 4 » شذ و بر سلطان آن عصيان سخت بوذ كه على چترى اصطناع وى بوذ از درجهء مسخرگى بمنزلت حاجبى رسانيذه « 5 » ، سلطان از مرو بنواحى هراه 48 آمذ و با ملك غور لشكرى تمام سوار و پياذه بوذ ، در مصاف كوششى سخت رفت عاقبت شكسته شذند و ملك حسين « 4 » و على چترى گرفتار آمذند ، سلطان فرموذ تا على چترى را زير علم به دو نيم زذند و ملك حسين « 4 » را اسير با خوذ داشت .
و بذين فتح كه برآمذ هيبتى و حشمتى تمام بيفتاذ كه بعد از واقعهء خطا فتحى نرفته بوذ و كار ملك از سر طراوتى نو گرفت ، شعر :
( سپهر روان را چنين است راى * تو با راى او سخت بفشار پاى « 6 »
دلى را پر از مهر دارذ سپهر * دلى پر ز كين و پر آژنگ چهر
جهاندار گيتى چنين آفريذ * چنان چون چمانذ ببايذ چميذ « 7 » ) « 8 »
( بذين سان روذ آفتاب سپهر * بيك دست شمشير و يك دست مهر
نه بخشايش آرذ بهنگام خشم * نه خشم آيذش روز بخشش به چشم ) « 9 »
هامش
( 1 ) ن ا : الحسن ، و اين سهو است ظاهرا ، چه مقصود علاء الدّين الحسين بن الحسين بن الحسن المعروف بجهانسوز است ، ر ك بحواشى چهار مقاله ص 157 ،
( 2 ) ن ا :
برادر زاذه ، و اين سهو ديگر است چه باجماع مؤرّخين سلطان علاء الدّين حسين برادر سيف الدّين سورى است ، و از اين عبارت مستنبط مىشود كه مصاف آتى الذكر در ميان سنجر و علاء الدّين در سنهء 544 واقع شد و اين درست نيست چه بتصريح نظامى عروضى مصنّف چهار مقاله ( ص 65 - 66 و 87 ) كه خود درين واقعه با سلطان علاء الدّين حاضر بود مصاف مذكور در سنهء 547 بدر اوبه واقع گشت ،
( 3 ) فقf . 18 b( 4 ) ن ا : حسن
( 5 ) تگ ص 460
( 6 ) شه : نداريم با راى او هيچ پاى
( 7 ) ن ا : جريذ
( 8 ) شه ص 1471 س 3 - 5
( 9 ) ايضا ص 1646 س 15 - 16