تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
بىرسميها در ماورآء النّهر آغاز كردند ، در شهور سنهء خمس و ثلثين او خمس ماية ] كه سلطان از دار الملك مرو بسمرقند شذ بمطالعهء ولايت كه بذان طرف بعيد العهد شذه بوذ و كارها از نسق بيفتاذه و نيز آوازهء كافر خطاى بوذ كه قصد بلاد اسلام مىكنذ ولايت ماوراء النّهر از وطأت لشكر خوراسان و ناهموارى حشم و اتباع ايشان بستوه آمذند ، و خيل خرلق « 1 » كه بارها منهزم و منكوب شذه بوذند ازيشان مقدّمان آن نواحى در سرّ كس فرستاذند باستدعاى كافر « 2 » ، مثل : كفى بك دآء ان ترى الموت شافيا « 3 » ، مصراع « 4 » :
بخشاى بر آنك راحتش مرگ بوذ
، و اين لشكر همچنان بر سر بغى و غلواى خويش و در دماغ مصوّر كه در جهان كس قوّت مقاومت ما ندارذ صذ هزار سوار عرض داذند و لاف مايى و منى زذند ، مثل : القليل مع التّدبير ابقى من الكثير مع التّبذير « 5 » ، اندك با تدبير پاى دارتر از بسيار با تبذير بوذ ، الخان « 6 » كافر خطايى روى بذيشان نهاذ با عدد رمل و نمل و خيل خرلق سى چهل هزار سوار از پس درآمذند و لشكر خوراسان را وهنى بر افتاذ كه قرب سى هزار
هامش
( 1 ) ز ن : فرلق ، با نسخهء بدل : قزلق و قرقليّه ، ا آ : قار غليّه ( 2 ) ر ك به ز ن ص 276 - 277 ( 3 ) عجزه : و حسب المنايا أن يكنّ أمانيا ، و هو المطلع من قصيدة للمتنبّى يمدح بها كافور الاخشيدى ( ديوان طبع برلن ص 623 ) ( 4 ) ن ا : شعر ( 5 ) فقf . 17 a( 6 ) كذا فى الاصل ، و در جت و طبقات ناصرى ( ترجمهء راورتى ص 154 ) : اتخان ، و اين گويا صحيح‌تر است و در هيچ كتاب از كتب تواريخ كلمهء « الخان » به نظر من نيامده است ، كتب ديگر درين مقام بجاى الخان « گور خان » ( و باختلاف اشكال اوزخان و اورخان و كوخان ) نوشته‌اند ، و « گورخان لقب ملوك قراخطا بوده است نه نام يكى ازيشان بالخصوص » ( حواشى چهار مقاله ) ، و همچنين « اتخان » چنان كه ازين كلمه ظاهر مىشود گويا لقبى بوده است نه نام شخصى مخصوص ، چه آت در تركى بمعنى اسپ است و « خان » يعنى سالار پس اتخان بعقيدهء بنده لقب سپاه سالار لشكر گورخان بوده است ، و بزعم سر هنرى هوورث( Sir H . Howorth )اتخان خان تركستان بوذ . كه معزول شده بود( J . R . A . S . 1876 P . 272 )، ر ك نيز به ترجمهء طبقات ناصرى ص 926 ح