چو برگردذ اين چرخ ناپايدار * ازو نام نيكى بوذ ياذگار ) « 1 »
( كسى را كه دانش بوذ توشه برد * بميرذ تنش نام هرگز نمرد
همه تنبتن دست نيكى بريذ * جهان جهانرا ببذ مسپريذ ) « 2 »
( هر آنكس كه انديشهء بذ كنذ * بفرجام بذ با تن خوذ كنذ
از انديشهء دل كس آگاه نيست * بذين پرده در خلق را راه نيست
اگر پاذشه را بوذ پيشه داذ * كنذ بىگمان هركس از داذ ياذ ) « 3 »
على بار كه حاكم ملك محمود بوذ كذخذاى خويش ابو القسم آتساباذى « 4 » را پيش سلطان سنجر فرستاذ و از زبان محمود عذر خواست كه اين حركت از سر كوذكى رفت و قرار افتاذ كه به خدمت عم روذ برى و يك ماه در خدمت باشذ و بوقت بر نشستن و فروذ آمذن بوق تركى نزنذ و سراپردهء سرخ جهرمى ندارذ و بوقت برنشستن و فروذ آمذن عم پياذه در ركاب بروذ و آنچ شعار و آيين سلطنتست بگذارذ « 5 » برين جملت يك ماه در خدمت عم ببوذ ، مثل : من احكم التّجارب احمد العواقب « 6 » ، هرك تجربت ديذه بوذ عاقبتش ستوذه بوذ ، سلطان او را نيابت و سلطنت عراق بداذ و آنچ از آيينها بگذاشته بوذ بذو ارزانى داشت و كسوت خاص بيرون از قباى بجواهر و اسپ نوبت و ساخت لعل و پيل با مهد مرصّع بذو داذ ، و امراى او را همچنين بر قدر مراتب تشريفها بداذ و او را بعظمتى تمام باز گردانيذ « 7 » ، شعر « 8 »
لا تطمحنّ الى المراتب قبل ان * تتكامل الادوات و الاسباب
هامش
( 1 ) شه ص 1671 س 23 - 25 ،
( 2 ) ايضا ص 1603 س 22 - 23 ،
( 3 ) ايضا ص 1619 س 1 و 3 و 4 ،
( 4 ) اسمه ناصر بن على و لقبه زين الدّين ، و هو المعروف بابى القسم الدّركزينى ، ر ك به ز ن ص 124 ،
( 5 ) ر ك به ز ن ص 128 - 129 ،
( 6 ) فقf . 16 b( 7 ) ا آ ج 10 ص 388 - 389 ، ز ن ص 128 و 129 ،
( 8 ) لمؤيّد الدّين الطّغرائى ( ديوان طيع قسطنطنيه ص 75 - 76 )