تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
ابن يامين ملك تا جاويذ * عدّت يوسف براذر باذ ذات پاكش كه عالم معنيست * روى اقبال و پشت لشكر باذ گرد سمّ سمند موكب شاه * سرمهء چشم هفت اختر باذ آسمانش كمينه خرگاهست * آفتابش كمينه افسر باذ هر زمان كار دولت و ملّت * از سر تيغ او قوىتر باذ چرخ اگر جز به حكم او گردذ * بسته راه و شكسته چنبر باذ دولت آباذ پنج نوبت ملك * چار ديوار هفت كشور باذ با دلش باذ در كف كانست * با كفش خاك بر سر زر باذ f . 70 - a شاه در مردمى و در مردى * در جهان ياذگار حيدر باذ دايم از خون دشمنان ملك * صفحهء تيغ او معصفر باذ كمترين پايه از مراتب شاه * سقف اين طارم مدوّر باذ هركجا نام ملكشاه « 1 » آمذ * ننگ بر دولت سكندر باذ هركه سر بر خطش نهاذ بطبع * راست چون دايره همه سر باذ هندو چرخ « 2 » را ز خادم شاه * لقب خاص سعد اكبر باذ يك‌دلى در ولاى اين سلطان * كار اين پردل دلاور باذ گوش گردون ز لفظ در بارش * صدف درّ و درج گوهر باذ اشك بذخواه او ز هيبت او * مدد آب بحر اخضر باذ روز رزمش ظفر دعا كرده * كه شهنشاه دين مظفّر باذ گفته نصرت كه آفرين خذاى * بر دل شاه و دست و خنجر باذ بهترين جوشنى بوقت گريز * بر تن خصم شاه چاذر باذ بحر قلزم كه ساحل كف اوست * از زهاب دلش توانگر باذ ناصحش را بدست بر زنجير * گر بوذ پيچ زلف دلبر باذ
هامش
( 1 ) براى حفظ وزن بايد به سكون لام بخوانيم و يا گويا بتركيب اضافت يعنى « ملك شاه » بايد باشد ( 2 ) كنايه از كوكب زحل است ( برهان ) ، ر ك بص 4 ح 4
راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 166 | محمد بن علي بن سليمان الراوندي / محمد اقبال