تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤
هوا را زير آرذ ، سلطانرا حبّ مال بر حفظ وزير غالب آمذ ازو قبول كرد . سيّد ابو هاشم بازگشت و شحنهء خزانه با او بيامذ تا مال بستانذ . چو بهمذان رسيذ نزل خواست و مقامى كه فروذ آيذ سيّد گفت منزل كاروانسراء و نفقات از كيسه بايذ ساخت كه ترا اينجا چندان مقام بوذ كه وزن و نقد اين مال كرده شوذ ، غلام تنديى بكرد سيّد گفت اگر بادب نباشى بفرمايم تا ازين در سرات بياويزند و صذ هزار دگر باضافت اين مال برم كه بهاى هزار غلام بهتر از تو باشند . مثل : الشّرف بالهمم العالية لا بالرّمم البالية « 1 » ، شعر :
شرف از خويشتن كنم چو گهر * نه چو خاكسترم كز آتش زاذ
و يك هفته بيش روزگار نشذ چندانك وزّان نقد كرد ، نه قرضى كرد و نه ملكى فروخت ، مثل : من حفظ ماله حسنت آماله و من ركب جدّه غلب ضدّه « 2 » ، هركه مال نگه دارذ بآمال رسذ و هرك جدّ را مركب سازذ ضدّ را بيندازذ ، آنگه بفرموذ تا درختها بياوردند و هر پارهء بر مقدار سه بدست ببريذند و ميان تهى كردند هشتاذ پاره چوب و كيسهاى بخارى « 3 » دوختند ، در هر كيسهء ده هزار تعبيه ساختند درين چوبها و تخته بر سر آن مىدوختند و كمرهاى آهن بر آن مىزذند و هردو چوب بر استرى مى نهاذند ، چهل استر بار هشتصذ هزار دينار در صحبت غلام روانه كرد و يك دينار بغلام داذ ، مثل : من جلّت ابوّته تمّت مروّته ، جلال ابوّت كمال مروّت آرذ ، غلام بيكماه با اين حمل پيش سلطان رسيذ ، از غلام پرسيد كه اين مال بذين تعجيل از كجا حاصل كرد گفت جمله از خزانه بدر آورد روزگار در وزن و نقد و تعبيه رفت اگرنه هم در روز بنده را باز گردانيذى ، سلطانرا از آن حال و مال تعجّب آمذ « 4 » ، شعر « 5 »
هامش
( 1 ) فقf . 23 b( 2 ) ايضاf . 16 b( 3 ) جت و رسالهء جوينى : زندنيجى ( 4 ) اين جمله حكايت ابو هاشم همدانى در ساير كتب تواريخ ( جت و تگ و ع و