نگه كن بذين كار گردنده دهر * هر آن را كه از خويشتن كرد بهر
بر آرذ گل تازه از خار خشك * شوذ خاك با بخت بيذار مشك
سلطان محمّد خواجه احمد را بدست سيّد باز داذ تا انتقام ازو بخواست ، مثل : من حفر بيرا لاخيه وقع فيه « 1 » ، شعر :
هرك بهر براذران بر راه * چاه سازذ همو فتذ در چاه
هرچ در حقّ امير سيّد انديشه بوذ بذان گرفتار شذ ، مثل : لا تطمع فى مثل ما تمنع « 2 » ، مصراع :
بر كس مپسند آنچ بخوذ نپسندى
، و سيّد بوسيلت آن مال بذان حال رسيذ و گفتهاند مثل : بالمال يهان اعناق الرّجال ، به حمد اللّه تعالى خذاوند عالم سلطان بنى آدم غياث الدّنيا و الدّين ابو الفتح كيخسرو بن السّلطان قلج ارسلان خلّد اللّه ملكه را هرروز صذ حمل چنين مىرسذ و بهتر ازين دشمنان مىشكنذ و هرروز بامداذ كه سيمرغ صبح صادق در افق مشرق پرواز كنذ و زاغ شام در زواياى مغرب ناپديذ شوذ او را فتحى نو و آوازهء تازه از ظفرهاى بىاندازه به گوش مى رسذ ، و تا باذ چنين باذ و اين دولت تا دامن قيامت بماناذ و اين پاذشاه نيكو خواه بجمله امانى و مراد دو جهانى برساذ بمحمّد و آله ، دعاى دولت :
تا جهانست شاه صفدر باذ * تخت او با فلك برابر باذ
آستانش كه كعبهء كرمست * از لب سركشان مجدّر باذ
شاه اقبال يار دولت بخش * كه عدو بند و دوستپرور باذ
هامش
ر ص و حس ) به همين شرح و تفصيل مذكور است ( در ذكر سلطان محمّد بن ملكشاه ) ، ولى آنچه در ز ن ( ص 97 - 98 ) بروايت انوشيروان بن خالد الوزير منقول است اعتماد كلّى را شايد چه او خود درين زمان متولّى خزانه بود و هموست كه براى تحويل گرفتن اين مال بهمذان فرستاده شد و پس از آن بسفارش او سلطان محمّد ابو هاشم را رياست همدان باز داد ،
شه ص 860 س 15 - 16 ،
( 1 ) فقf . 10 b( 2 ) ايضاf . 23 b