تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
مثل : من استعان باللّه استغنى عن عباده و من وثق به استظهر لمعاشه و معاده « 1 » ، هركه يارى از خذا خواهذ از خلق مستغنى شوذ ، بعد از آن شيرگير « 2 » را با لشكرى گران بپايان الموت فرستاذ و مدّتى آنجا حصار سخت داذ و كار بر آن ملاعين تنگ رسانيذه و يقين بسته كه بستانذ « 3 » ، مثل : من صحّ دينه صحّ يقينه « 4 » ، يقين درست از دين سست نباشذ ، جهان غدّار آن كار در دست او شكست ، مثل : من عرف الدّنيا و طلبها فقد اخطا الطّريق و حرم التّوفيق « 5 » ، هركه دنيا را بشناخت و بطلب آن تاخت راه گم كرد و خوذ را آزرد و توفيق رفيق او نشذ ، شعر :
تو چندين بگرد زمانه مپوى * كه او خوذ سوء ما نهاذست روى « 6 » ( چنين است كردار گردان سپهر * ببرّذ ز پروردهء خويش مهر چو سر جوييش پاى يا بى نخست * و گر پاى جويى سرش پيش تست ) « 7 » خرذمند را دل ز كردار او * بمانذ همى خيره در كار او « 8 »
در آن‌ميان خبر وفات سلطان برسيذ امراى حضرت شيرگير را باز خواندند ، و اگر آن پاذشاه بماندى استيصال آن مخاذيل بكردى و دمار ازيشان برآوردى كه سلطان محمّد پاذشاهى خذاى ترس و عادل و سايس و عالم دوست بوذ امّا بادّخار مال ميلى عظيم داشت ، مثل : من اغترّ بالدّنيا اغتصّ بالمنى « 5 » ، شعر :
هركه گردذ بذين جهان مغرور * شوذ آگنده ز آرزو و سرور f . 68 - b گرد كارى كه بيشتر گردى * هم بذان در جهان سمر گردى
خواجه « 9 » احمد بن نظام الملك در آن وقت كه وزير او بوذ قصد سيّد
هامش
( 1 ) فقf . 6 a( 2 ) ا آ : انوشتكين شيركير صاحب آبه و ساوه ( 3 ) ر ك به ز ن ص 117 و ا آ ج 10 ص 369 - 370 ، ( 4 ) فقf . 6 a( 5 ) ايضاf . 5 b( 6 ) شه ص 891 س 8 ( 7 ) ايضا ص 893 س 15 - 16 ( 8 ) ايضا ص 897 س 28 ، ( 9 ) ز ن افزوده : ضياء الملك
راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 162 | محمد بن علي بن سليمان الراوندي / محمد اقبال