تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
هر آنجا كه روشن شوذ راستى * فروغ دروغ آورذ كاستى « 1 » چو بذخواه پيش آيذت كشته به * گر آواره از خانه برگشته به چگفت آن هنرمند بسيار هوش * كه با اختر بذ به مردى مكوش و ديگر بجايى كه گردان سپهر * شوذ تند و چين اندر آرذ بچهر « 1 » خرذمند را كرد بايذ فسون * كه از چنبرش سر جهانذ برون « 1 »
بعد از آن به دو روز قلعه بسپردند و احمد عطّاش را به زير آوردند و دست بسته بر اشترى نشاندند و در اصفهان بردند و بخزى و نكال رسيذ و جزاى آن وزر و و بال بديذ ، و افزون از صذ هزار مرد و زن و كودك بيرون آمذه بوذند با انواع نثار از خاشاك و سرگين و پشكل و خاكستر و مخنّثان حراره‌كنان در پيش با طبل و دهل و دف و ميگفتند حراره : عطّاش عالى جان من عطّاش عالى ، ميان سر هلالى ترا بدز چكارو ، و او را بذين عظمت و جلالت و حرمت در شهر بردند هفت روز آويخته بوذ و تير بارانش مىكردند و بعاقبت بسوختندش « 2 » ، شخصى در آن حالت از وى پرسيذه بوذ كه تو علم نجوم دعوى كنى در طالع
f . 68 - a
خويش اين‌روز نيافتى ، جواب داذ كه در احكام طالع خويش ديذه بوذم كه بعظمتى و جلالتى در اصفهان روم كه هيچ پاذشاه مثل آن نديذه بوذ امّا بذين صفت ندانستم ، مثل : من سرّه الفساد سآءه المعاد « 3 » ، هركه ببذ كردن خرّم بوذ آخرتش دژم بوذ و عاقبت بغم ، شعر :
هرك راهى روذ كه بذ باشذ * دشمن نام نيك خوذ باشذ
سلطان آن قلعه خراب فرموذ و خذاى را شكرها فزوذ و به يارى خذا و فتح آن قلعه قوّت آن مخاذيل بشكست ، شعر :
هست الحق شفيع كارگشاى * بازگشتن ز كارها بخذاى
هامش
( 1 ) شه ص 462 س 13 ، 18 ، 19 ( 2 ) ر ك به ا آ ج 10 ص 302 ( 3 ) فقf . 5 b
راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 161 | محمد بن علي بن سليمان الراوندي / محمد اقبال