تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
كردند ، حكمت : من استعان بصغار رجاله على كبار اعماله ضيّع العمل و اوقع الخلل « 1 » ، هرك كمتران را كارهاى بزرگ فرمايذ عملش بزيان آيذ و خلل روى نمايذ ، آن كارى بزرگ بوذ و واقعهء عظيم و مردم خوذ در جست‌وجوى غايبان بوذند ، فغانى برخاست و جهانى مردم بدر خانه جمع شذند و ناگاه در سراى رفتند و پيغولها و زواياى خانه جستن گرفتند ، راه سردابه بيافتند بيشتر از چهارصذ پانصذ مرد را در آنجا ديذند بعضى كشته و بعضى به چهار ميخ به ديوار باز دوخته و دو سه تن را هنوز رمقى مانده بوذ ، آوازه در شهر افتاذ و خلايق روى نهاذند و هركسى دوستى و خويشى باز مىيافتند و نفيرى و غريوى در اصفهان
f . 67 - a
افتاذ كه مثل آن كس نشان نداذ و علوى مدنى و زنش را بگرفتند و ياران او را بجستند و او را و زنش را در بازار لشكر بسوختند « 2 » ، شعر :
اكنون چو قصد رفت محابا مكن بجان * ورنه ز جان خويش بينديش هان و هان بر دمّ مار پاى نهاذى سرش بكوب * ورنى تهى كنذ بدمى قالبت ز جان 45
و چون سلطان محمّد مصاف صدقه بشكست و اياز را بكشت و با اصفهان آمذ كار آن ملاعين نيرو گرفته بوذ و ذخاير بسيار و سلاح بىشمار بر قلعه برده ، هفت سال در آن شذ با جدّ و بخت سلطان و آلت و عدّت سپاهيان و مدد عوام اصفهان تا آن قلعه بستذند « 3 » ، و سعد الملك آبى كه وزير بوذ جماعت بزرگان و ايمّهء اصفهان چون قاضى القضاة عبيد اللّه « 4 » خطيبى و صدر الدّين خجندى « 5 » او را متّهم دانستند « 6 » و چند
هامش
( 1 ) فقf . 18 b( 2 ) اين حكايت علوى مدنى به همين شرح و تفصيل در جمله كتب تواريخ فارسى مثل جت و تگ و رص و حس و ع در ذكر سلطان محمّد بن ملكشاه منقول است ، ( 3 ) ا آ در حوادث سنهء 500 ( ج 10 ص 299 - 302 ) ( 4 ) ز ن : عبد اللّه ، هو الّذى قيل فيه فى ز ن : « هو حاكمها ( يعنى حاكم اصفهان ) و
راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 158 | محمد بن علي بن سليمان الراوندي / محمد اقبال