تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
صبّاح پيوست ، مثل : من استهدى الاعمى عمى عن الهدى « 1 » ، شعر :
كراكور رهبر بوذ در سفر * بوذ منزلش بىگمان در سفر
و بخطّ او پس از آن نامهء يافتند بدوستى نوشته و در اثناى آن ياذ كه وقعت بالباز الاشهب فكان عوضا لى عمّا خلّفته ، بباز اشهب رسيذم و او را بر همه جهان بگزيذم و دل از آنچ بگذاشتم برداشتم ، و خطّ او معروف است و در اصفهان بسيار كتب بخطّ او موجودست « 2 » ، و اين عبد الملك عطّاش را پسرى بوذ احمد نام « 3 » ، در عهد پذر كرباس‌فروشى كردى و چنان نموذى كه بر مذهب و عقيدت پذر منكرست و ازو تبرّا كردى ، چون پذر بگريخت او را ازين جهت تعرّض نرسانيذند ، مثل : الكفاية بذر الولاية « 4 » ، دانش تخم مهتريست ، قلعهء دژكوه كه سلطان ملكشاه بنا فرموذه بوذ و شاه دژ نام نهاذه و در وقت غيبت سلاطين خزانه و سلاح خانه و شاقان خرد و دختران سراى آنجا بوذندى و جماعتى از ديالم حافظان قلعه بوذند اين احمد عبد الملك خويشتن را بمعلّمى و شاقان بر آنجا جاى كرد و هروقت به شهر آمذى و از جهت دختران جامه و مقنع و متاع زنان خريذى و با آن ديالم خلوتها مىساخت و دوستى مىنموذ ، ايشان خوذ به كار نزديك بوذند ، شعر :
دل منه تا نيازمايى دوست * مغز گر نيست خاك بر سر پوست
همه دعوت قبول كردند ، آنگاه او حاكم قلعه شذ و جمله تبع گشتند ، مثل : دولة « 5 » الاشرار محنة الابرار « 6 » ، دولت بذان محنت نيكان بوذ ، شعر :
واى بر مدبرى كه از خذلان * كوس حرمان زذ و در عصيان بتفاخر براى خوذ بگزيذ * آنچ او را خذاى نپسنديذ
هامش
( 1 ) فقf . 16 b - 17 a( 2 ) ر ك به ا آ ج 10 ص 299 ، ( 3 ) ر ك به ا آ در حوادث سنهء 500 ( 4 ) فقf . 18 a( 5 ) در حاشيه بطور نسخهء بدل افزوده : منحة ( 6 ) فقf . 23 b