تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
ربيب الدّولة ابو منصور القيراطى ، الحجّاب الحاجب عبد الملك ، الحاجب عمر قراتگين « 1 » ، الحاجب على بار « 2 » ، و سلطان محمّد پاذشاهى بوذ بدين و ديانت آراسته و بعدل و عفّت موصوف ، مثل : اذا طلبت العزّ فاطلبه بالطّاعة و اذا طلبت الغنى فاطلبه بالقناعة « 3 » ، شعر :
عز ز طاعت بوذ به روى زمين * طاعت حق براى خويش گزين وز قناعت خزانه ساز كه آن * هست گنجى كه نيستش پايان
صايب راى و ثابت عهد و صادق وعد بوذ ، در اعزاز دين و قهر و قمع ملاحدهء ملاعين مجدّ و مجاهد ، در حفظ بيضهء اسلام يد بيضا نموذه و بداس قهر خاركفر و بدعت دروذه ، و هرك دژكوه بر در اصفهان ديذ دانذ كه آن پاذشاه در فتح آن قلعه و قمع آن طايفه چه رنج ديذه باشذ و چه سختى كشيذه ، و بحقيقت اگر آن فتح بدست او برنيامذى از دين رمقى مانده بوذى و از اسلام شفقى ، مدّت هفت سال آن پاذشاه نيكو خصال در آن مجاهدت بوذ و لمحهء نياسوذ تا آن سدّ منكر از راه مسلمانى برداشت ، مثل : الطّاعة اقوى اساس و التّقوى احسن لباس « 4 » ، بطاعت كوشيذ كه قوىتر اساسيست و لباس تقوى پوشيذ كه نيكوتر لباسيست ، و در هر شخص كه از آن بدعت شمّهءى يافت يا بذيشان نسبتى و پيوندى داشت كذوى سرش از بار بيفگند و جرثومهء كفرش از بيخ بكند ، جزاه اللّه عن الاسلام خيرا ، در اوّل پاذشاهى ببغداذ رفت بجنگ صدقه و اياز كه بنده زاذهء براذرش بوذ و عاصى و عاتى گشته بوذ ، لشكرى بىقياس برو جمع آمذه ، شعر « 5 »
هر آنكس كه بد باشذ و بذ سگال * چو خواهذ خذاوند خوذ را همال « 6 » نخستين بپندش تونگر كنيذ * چو نپذيرذ از خونش افسر كنيذ
هامش
( 1 ) زن : عمر بن قراتكين ( ص 113 ) ( 2 ) زن افزوده : بن عمر بن سرمه ( 3 ) فقf . 7 b( 4 ) ر ك بص 42 ح 8 ( 5 ) شه ص 1595 س 24 - 25 ( 6 ) شه : نخواهد همى كار خود را همال