عدد و شوكت ايشان بر سلطان زيادت بوذ ، سلطان را مددى آسمانى و نصرتى ربّانى ظاهر شذ ، شعر :
ندانى كه دانا چه گويذ همى * دلت را ز كژّى بشويذ همى « 1 »
f . 65 b كه هر شاه كورا ستايش بوذ * همه كارش اندر فزايش بوذ
نكوهيذه باشذ جفا پيشه مرد * بگرد در آزداران مگرد « 1 »
گويند در آسمان بالاى سر خصمان ابرى سياه و علاماتى چند باديذ آمذ شكل اژدرهاى عيان آتشى از دهان دمان كه از هيبت آن بيشتر سلاح بينداختند و مرگ را بساختند و هول قيامت معاينه بديذند و خذلانى بريشان افتاذ كه يك با يك نيستاذ ، و صدقه در مصاف كشته شذ و اياز گرفتار آمذ ، سلطان اياز را سياست فرموذ و صدقه را در ميان كشتگان باز يافتند بنشانى چند كه بر تن داشت و سلطان سر او بخوراسان فرستاذ پيش براذرش سنجر « 2 » ، مثل : من احسن الكفاية استوجب الولاية « 3 » ،
هامش
( 1 ) شه ص 1456 س 11 و 12
( 2 ) اگرچه كتب فارسى مثل جت و تگ و ر ص و حس درين قصّهء صدقه و اياز با مصنّف ما بكلّى اتّفاق دارند ولى اين بيان از آنچه ا آ و زن درين باب نوشتهاند باندازهء مختلف است ، بقول اين هردو امير اياز در ( 13 جمادى الآخرة ) سنهء 498 كشته شد بدون اينكه ميان او و سلطان محمّد هيچ مصاف رفته باشد ، و سبب كشته شدن او و كيفيّت آن در ا آ ( در حوادث سنهء 498 ) تفصيلا مذكور است و اينجا جاى اعادهء آن نيست ، و گويا مصافى كه مقصود مصنّف است آنست كه ميان صدقه و سلطان محمّد در رجب سنهء 501 ( سه سال بعد از قتل اياز ) بر در بغداد واقع شد ، صدقه درين مصاف بر دست غلامى تركى بزغش نام مقتول گشت و سلطان سر او ببغداد فرستاد ( ر ك براى شرح مفصّل آن به ا آ در حوادث سنهء 501 ، ج 10 ص 306 - 314 ) ، و مدد آسمانى و ابرهاى سياه و شكل اژدرهاى آتشين كه اينجا مذكور است گويا مبالغهايست و حقيقت آن فقط آنقدر است كه ا آ نوشته است : « و التقوا تاسع عشر رجب [ سنة 501 ] و كانت الرّيح فى وجوه اصحاب السّلطان فلمّا التقوا صارت فى ظهورهم و فى وجوه اصحاب صدقة ، ثمّ انّ الاتراك رموا بالنّشاب فكان يخرج فى كلّ رشقة عشرة آلاف نشّابة فلم يقع سهم إلّا فى فرس او فارس