يكى را همه بهره شهدست و قند * تن آسانى و ناز و تخت بلند
يكى را همه رفتن اندر وريب « 1 » * گهى بر فراز و گهى در نشيب
چنين پرورانذ همى روزگار * فزون آمذ از رنگ گل رنج خار
نيابيم بر چرخ گردنده راه * نه بر دامن دام خورشيذ و ماه
جهاندار اگر چند كوشذ برنج * نيازذ بكين و بنازذ « 2 » بگنج
همش رفت بايذ بديگر سراى * همه كوشش ماند بايذ بجاى « 3 »
چنينست رسم سراى سپنج * بذان كوش تا دور مانى ز رنج ) « 4 »
و اگر بركيارق و محمّد در قيد حيوة آيندى پاذشاه وقت را ستايندى و بذو تقرّب نمايندى و روان هردو زبان ثنا و دعا گشاذهاند بر تاج و تخت خذاوند عالم پاذشاه بنى آدم سلطان قاهر عظيم الدّهر كيخسرو بن السّلطان قلج ارسلان خلّد اللّه رايات ملكه كه اساس مملكت و بنياذ سلطنت او بر رضاى ايزذ تعالى است و اعلام دولت و معالم اقبال او كه در جهان منصور و معمورست و از نوايب و حوادث ايّام مصون و
f . 64 a
محروس بمراقبت جانب ايزذ تعالى است كه هميشه چنين باذ و تشييد قواعد امور دينى و تمهيد مصالح شرعى و هرچ درين باب تقديم افتذ از دلايل اقبال و مخايل مزيد دولت و بسطت مملكت باشذ ، و همّت اين پاذشاه همواره بر سلوك اين طريقت و نيل اين غنيمت كه متضمّن سعادت دو جهانيست مقصور باشذ ، ملك تعالى هرروز در زيادت داراذ و اين اقبال تا قيامت بماناذ ، و همچنانك جانب روم و ارمن و اطراف شام و يمن و نواحى ديار بكر بعدل او با روضهء خلد محاكى و مفاخرست و آثار خصب و انواع رفاهيت بر صفحات و جنات قوم آن اقاليم ظاهر اهل عراقين و ممالك خوراسان و سرتاسر جهان را از عدل اين سلطان حظّ
هامش
( 1 ) شه : فريب ،
( 2 ) شه : ننازد
( 3 ) وزن خراب است ، و در شه : بماند همى كوشش او بجاى
( 4 ) « در ستايش سلطان محمود و گلهء روزگار » شه ص 905 س 4 - 6 ، 8 - 10 ، 15 - 17 ، 21 ،