تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
كه هرچند گردذ پرستش دراز * چنان دان كه هست او ز تو بىنياز و گر با تو گردذ ز چيزى دژم * بپوزش گراى و مزن هيچ دم اگر نيست آگاهيت ز آن گناه * برهنه دلت را ببر نزد شاه ) « 1 » ز كسهاى شه پيش او بذ مگوى * كه كمتر كُنى نزد او آب‌روى « 2 »
چو لشكر بنهاوند رسيذ باغراى خواجه تاج الملك ملاحدهء مخاذيل نظام
f . 58 b
الملك را كارد زذند « 3 » چه هيچ مسلمان بر قتل چنان شخصى اقدام نكردى و او در آن حالت پير بوذ سال از هشتاذ گذشته « 4 » و پندارى آن سخن او فالى شذ كچون سلطان ببغداذ رسيذ بعد از هجده روز درگذشت ، و ميان ايشان كمتر از يك ماه بوذ « 5 » و امير معزّى در قصيدهء مرثيت سلطان دو بيت درين حسب حال ميگويذ ، شعر امير معزّى « 6 »
رفت در يك مه بفردوس برين دستور پير * شاه برنا از پس او رفت در ماه دگر كرد ناگه قهر يزدان عجز سلطان آشكار * عجز سلطانى ببين و قهر يزدانى نگر
و در آخر عهد سلطان جمله اصحاب ديوان كه قديمى بوذند تبديل فرموذ آن نيز بر وى مبارك نبوذ ، نظام الملك را بتاج الملك بدل كرد
هامش
( 1 ) شه ص 1678 س 4 ، 5 ، 7 ، 8 ( 2 ) ايضا ص 1677 س 26 ( 3 ) زن ص 62 و ا آ ج 10 ص 137 ، و ذلك فى سنة 485 عاشر رمضان ( 4 ) اين سهو است زيرا كه باجماع مؤرّخين ولادت او در سنهء 408 بوده است و وفاتش در سنهء 485 پس عمرش بيش از 77 سال نتوانست بود و اينجا بايد بجاى هشتاد « هفتاد » باشد ( 5 ) بقول زن ميان ايشان 33 روز بود و بقول ا آ و ابن خلكان 35 روز ، وفات ملكشاه بشانزدهم شوّال سنهء 485 بود ( زن ص 68 ) ( 6 ) ر ك به تتمّهء( Supplement )سياست نامه طبع موسيو شفر( Schefer )ص 65 - 66 ، مطلع اين مرثيه اينست :شغل دولت بىخطر شد كار ملّت باخطر * تا تهى شد دولت و ملّت ز شاه دادگر