تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣
قتال كنذ و وفا و شفقت ايشان و ولا و مودّت بقلّت طمع پاذشاه بذيشان بمانذ و بهر نيكى كه كنند و مساعى جميل كه فرمايند حسن مقابلت فرموذن ، و اگر پاذشاه بذرّهء طمع بخاص ايشان كنذ ايشان ببدرهء بذو طمع كنند و اگر از مواجب ايشان دينارى بكاهذ ايشان از ممالك او خروارى باز برند و زبان قدح دراز كنند و در محاسن فراز كنند ، پس پاذشاه بايذ كه كسى را پرورذ و بزرگى را بركشذ كه اصل و مروّت و عقل و ابوّت دارذ كه اصل و ابوّت از غدر و خيانت بازدارذ و عقل و مروّت او را بر سر وفا و امانت دارذ كه هر فرع با اصل خويش روذ و هر شاخ سر با درخت خوذ زنذ ، و استدلال از سيرت پاذشاه بگماشتگان توان كرد و عقل دهقان از دخل بستان توان شناخت كه حرّ و جوانمرد الّا آزاذ مردى را نپرورذ و دهقان عاقل الّا دخل نيكو نكارذ ، و چون اين مقدّمات در نظام الملك و پسران بوذ سلطان او را تربيت مىفرموذ ، و تركان خاتون دختر طمغاج خان « 1 » در حكم سلطان بوذ و بر سلطان استيلا داشت « 2 » او را وزيرى بوذ تاج الملك ابو الغنايم پارسى « 3 » مردى با منظر و مخبر و كفايت و فضل و همّت و نيز كذخذاى جامه‌خانه بوذ ، تركان خاتون مىخواست كى او را به روى نظام الملك بركشذ ، شعر :
هركه بهر براذران [ در ] راه « 4 » * چاه سازذ همو فتذ در چاه « 5 »
سلطان را بر آن مىداشت كى وزارت بذو دهذ و تقبيح صورت نظام الملك مىكرد و تتبّع عثرات او مىفرموذ تا سلطانرا برو متغيّر گردانيذ از بس
f . 58 a
مساوى كه بشنيذ ، شعر :
هامش
( 1 ) مقصود ابو المظفّر عماد الدّولة ابراهيم طفقاج خان بن نصر است كه يكى از ملوك خانيّهء ماوراء النّهر بوده است از سنهء 440 - 460 سلطنت نمود ( لين پول( Mohammadan Dynasties :( 2 ) زن ص 82 ( 3 ) اسمه المرزبان بن خسرو فيروز ( زن ص 61 ) ( 4 ) ن ا : به راه ( 5 ) در حاشيه بطور نسخهء بدل افزوده :هر آنكو ز بهر برادر به راه * كنذ چه همو اندر افتذ بچاه
راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 133 | محمد بن علي بن سليمان الراوندي / محمد اقبال