تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦
و شرف الملك ابو سعد المستوفى را كه منعم و متنعّم جهان بوذ بمجد الملك ابو الفضل القمّى « 1 » كه بو طاهر خاتونى « 2 » در هجو او ميگويذ ، شعر « 3 »
مىبنازذ ببخل مجد الملك * چو بگاورس گرسنه قمرى گر همه قمّيان چنين باشند * قم رفيقا و بر همه قم رى
و كمال الدّين « 4 » ابو الرّضا العارض را بسديد الملك ابو المعالى ، و بلمعالى نحّاس « 5 » درين معنى قطعهء مىگويذ و القاب و اسامى ايشان در نظم برين نسق نيكو نگاه داشت ، شعر « 6 »
ز بو على بذ و از بو رضا و از بو سعد * شها كه شير بپيش تو همچو ميش آمذ در آن زمانه ز هر كآمذى بدرگه تو * مبشّر ظفر و فتح نامه بيش آمذ ز بلغنايم « 7 » و بلفضل « 8 » و بلمعالى باز * زمين مملكتت را نبات نيش آمذ گر از نظام و كمال و شرف تو سير شذى * ز تاج و مجد و سديدت نگر چه پيش آمذ
به حمد اللّه تعالى وارث ملك و تاج و تخت ملكشاه سلطان قاهر عظيم الدّهر
هامش
( 1 ) ر ك به زن ص 59 - 60 ( 2 ) موفّق الدّولة ابو طاهر الخاتونى مستوفى گوهر خاتون زوجهء سلطان محمّد بن ملكشاه بوده است و به همين سبب او را خاتونى مىگويند ، از اهل ساوه بود ( ر ك به مقدّمهء لباب الالباب از ميرزا محمّد قزوينى ج 1 ص و - ز ) ( 3 ) ر ك به مجمع الفصحاء ج 1 ص 67 ( 4 ) زن و ساير كتب : الدّولة ( 5 ) المتوفّى سنة 512 ، از اهل رى بوده است و نزد بعضى از اهل اصفهان ، در عهد دولت سلطان ملكشاه و بركيارق و محمّد عارض لشكر بود و ثروت بسيار حاصلش آمده ، با امير معزّى لاف همسرى كرد ، وقتى پيش خليفه مستنصر فاطمى رفت و مورد انعام و احترام گشت ( ر ك به مجمع الفصحاء ج 1 ص 78 ) ، و از مادحان خاصّ امير خراسان داد بك حبشى بن التونتاق بود ( تاريخ جهانگشاى جوينى ج 2 ص 2 ) ( 6 ) تگ ص 448 ( 7 ) ن ا : بلفصايل ، ( 8 ) ن ا : بلفتح ،