تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠
گزارد و هركه شكر كنذ نعمت زيادت يافت ، و چون سمرقند بستذ سليمان خان « 1 » را اسير كرد و از آنجا باوزكند شذ و تا حدود خطا و ختن در هر شهرى واليى و مقطعى گماشت و رسوم محدث و قوانين ناپسنديذه برداشت ، شعر :
( اگر شاه با داذ و بخشايش است * جهان پر ز خوبى و آرايش است و گر كژّى آرذ بداذ اندرون * كبستش بوذ خوردن و آب خون ) « 2 » بهر كار با هركسى داذ كن * ز يزدان نيكى دهش ياذ كن بتاز و بناز و همه كام جوى * و گر كام دل يافتى نام جوى « 3 » كجا بوذني باشذ از كردگار * نبايذش نيز از كس آموزگار « 4 » شگفتى تر آنك از پى آز مرد * هميشه دل خويش دارذ به درد « 5 » ( نگه كن كه تا تاج با سر چگفت * كه با مغزت اى سر خرذ باذ جفت چو خواهى كه تاج تو مانذ بجاى * مباذى جز آهسته و پاك راى مكن بذ چو دانى كه از كار بذ * بفرجام بر بذكنش بذ رسذ ز كردار بذ بر تنش بذ رسيذ * مجوى اى پسر بند بذ را كليذ ) « 6 » نبايذ كه مانذ ز تو نام بذ * همان پيش يزدان سرنجام بذ « 7 » ( هر آنكس كه دارذ روانش خرذ * بدانذ كه اين نيك و بذ بگذرذ همه رفتنىايم و گيتى سپنج * چرا بايذت درد و اندوه و رنج ) « 8 » ز هر دست چوبى فراز آوريم * بدشمن بمانيم و خوذ بگذريم ( ز هوشنگ رو تا بكاوس شاه * كه بوذند با تخت و فرّ و كلاه جز از نام ازيشان بگيتى نماند * كسى نامهء رفتگان برنخواند ) « 9 »
هامش
( 1 ) كذا فى تگ و رص و حس ، ا آ نام او را « احمد خان » مىنويسد ( ر ك به ج 10 ص 113 - 114 ) و شايد كه نام اصلى او « احمد سليمان خان » بوده باشد ، ( 2 ) شه ص 1619 س 19 - 20 ( 3 ) ايضا ص 996 س 4 ( 4 ) ايضا ص 859 س 2 ، مصراع ثانى : نبايد ورا هيچ آموزگار ( 5 ) شه ص 860 س 17 ( 6 ) ايضا ص 993 س 11 ، 12 ، 7 ، 6 ( 7 ) ايضا ص 1001 س 6 ( 8 ) ايضا ص 1015 س 12 - 13 ( 9 ) ايضا ص 1015 س 23 - 24