و لشكرى كه همواره ملازم ركاب بوذند و اسامى ايشان در جرايد ديوانى مثبت بوذ چهل و شش هزار سوار بوذند و اقطاعات ايشان در بلاد ممالك پراگنده بوذى تا بهر طرف كه رسيذندى ايشانرا علوفه و نفقات معد بوذى « 1 » ، و عدل و سياست سلطان ملكشاه تا حدّى بوذ كه در عهد او هيچ متظلّم نبوذى و اگر متظلّم بيامذى او را حجاب نبوذى با سلطان مشافهه سخن گفتى و داذ خواستى « 2 » ، مثل : من شرفت همّته عظمت
f . 57 a
قيمته ، هركه همّت بلند دارذ قيمتش بيفزايد ، و از خيرات سلطان ملكشاه آبگيرهاى راه حجازست كه فرموذ « 3 » و مكس و خفارت از راه حاج برداشت « 4 » و امير حرمين را اقطاع و رسم داذ كه پيش از آن از هر حاجيى هفت دينار سرخ بستذندى ، و عرب باديه را و مجاوران خانهء معظّمه را همچنان انعامها فرموذ ، و هنوز بعضى از آن رسوم باقيست ، حكمت :
اجعل لدينك من دنياك نصيبا و كن من نفسك على نفسك رقيبا و صيّر لكلّ جارحة من جوارحك زماما من العقل و النّهى و لجاما من الورع و التّقى « 5 » ، از دنيا براى دين نصيبى كامل و قسطى وافر بدست آر و از تن خوذ رقيبى بر نفس خوذ گمار و بر جوارح و اعضا هريك جذا مهارى از عقل و فسارى از ورع بركن ، و سلطان از لهو و تماشا شكار دوست داشتى و بخطّ ابو طاهر خاتونى « 6 » شكار نامهء او ديذم آورده بوذ كه سلطان يكروز هفتاذ آهو بتير بزذ ، و قاعدهء او چنان بوذ كه بهر شكارى كه بزذى دينارى مغربى بدرويش داذى « 7 » و بهر شكارگاهى از عراق و خوراسان منارها فرموذ از سم آهو و گور ، و بولايت ماوراء النّهر و بباديهء عرب و بمرج « 8 » و خوزستان و ولايت اصفهان هرجا كه شكار
هامش
( 1 ) تگ ص 449 ، ر ك به سياست نامهء نظام الملك فصل 22 و 23
( 2 ) ر ك به ا آ ج 10 ص 143 - 144
( 3 ) ا آ ج 10 ص 144 و زن ص 69
( 4 ) ا آ در ذيل حوادث سنهء 481
( 5 ) فقf . 13 a( 6 ) ر ك بص 136 ح 2 در ما بعد
( 7 ) ا آ ج 10 ص 144 - 145 ، زن ص 69
( 8 ) كدام مرج ؟