بدار و بپوش و بياراى مهر * نگه كن بذين گرد گردان سپهر
بكوشيذ و بخشنده باشيذ نيز * ز خوردن بفردا ممانيذ چيز
برنجذ يكى ديگرى برخورذ * بداذ و ببخشش كسى ننگرذ « 1 »
دو چشم تو اندر سراى سپنج * چنين خيره گشت از پى تاج و گنج
جهانى كجا شربتى آب سرد * نيرزذ تو زو دل چدارى به درد
خرذ نيست با گرد گردان سپهر * نه پيذا بوذ رنجش از خشم و مهر « 2 »
اگر هيچ گنجست اى نيك راى * بياراى و دل را بفردا مپاى
در خوردنت حيره كن برنهاذ « 3 » * اگر خوذ بمانى دهذت آنك داذ
و چون از آن مصافگاه با در همذان آمذ لشكر تطاولى مىنموذند و تدلّلى مىكردند يعنى كه چنين فتحى كردهايم و لشكرى شكسته نانپارهء زيادتى خواهيم ، و در پيش خواجه لفظى بر زبان راندند منبى از آنك اگر اقطاع و نانپاره و جامگى زيادتى نخواهذ بوذ قاورد را سعادت باذ « 4 » نظام الملك زبان داذ و گفت امشب با سلطان بگويم و مقصود شما حاصل گردانم ، و هم در شب بفرموذ تا قاورد را شربت داذند و هر دو پسرش را ميل كشيذند « 5 » ديگر روز چون لشكر بازآمذند بتقاضا گفت دوش ازين معنى با سلطان چيزى نشايست گفت كه بسبب عمّش دلتنگ بوذ مگر دوش در حبس از سر ضجرت و قهر زهر از نگين برمكيذ و جان بداذ ، لشكر چون اين سخن بشنوذند بياراميذند و دم دركشيذند و كس ديگر حديث نان پاره نكرد « 4 » حكمت : اعتمد فى اعمالك على اهل المروّة و فى قتالك على اهل الحميّة لانّ المروّة تمنع من الخيانة
هامش
( 1 ) شه ص 2064 س 16
( 2 ) ايضا ص 2086 س 7
( 3 ) كذا بعينه فى الاصل و مفهوم اين مصراع واضح نيست ، لعلّه « خيره » مكان « حيره »
( 4 ) تگ ص 443 ، و رص و حس ذكر ملكشاه
( 5 ) ر ك به تاريخ سلجوقيان كرمان لمحمّد بن ابراهيم ( طبع ليدن ص 13 ) كه ميگويد « و قاورد را روزى چند مقيّد داشته در شب خفيه خبه كردند و اميرانشاه و سلطانشاه را ميل كشيدند » و قول ا آ و زن و زت همين است كه قاورد بتخنيق كشته شد و اللّه اعلم