تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
بايذ كه عدل گزينذ تا خرّمى بينذ ، پذران سلطان ملكشاه جهانگيرى كردند و او جهاندارى ، درخت دولت نشاندند و او برخورد و تخت سلطنت نهاذند و او بار داذ ، پندارى عهد او جوانى دولت و بهار ايّام ملك و طراز كسوت پاذشاهى بوذ ، عالم مسلّم و رايت منصور و رعيّت خشنوذ و بلاد معمور ، مثل : الزم الورع فانّه يؤيّد الملك و احذر الطّمع فانّه يولّد الهلك « 1 » ، ملازم ورع باش كه تاييد ملك دهذ و مفارق طمع باش . كه توليد هلك كنذ ، با ورع و بىطمع پاذشاهى بوذ ، يكچندى در ميدان جهان گوى مراد باخت و اسپ كامرانى تاخت و روى به هيچ طرف و مهم ننهاذ الّا كه ذلول گشت ، مثل : فضل السّادة يحسن العادة و فضل الرّياسة يحسن السّياسة « 2 » ، عادات نيكو فضل ساداتست و حسن سياست فضل رياستست ، و چون بعد از واقعهء پذرش از خوراسان بعراق آمذ خصمى چون قاورد كه عمّش بوذ از كرمان با لشكرى گران به قصد ملك روى بعراق نهاذه بوذ و جهان خويشتن را مسلّم دانسته ، بدر كرج ميان هردو ملاقات افتاذ و سه شبانروز مصاف بوذ ، عاقبت قاورد پشت بداذ « 3 » ، گويند مبارزى از لشكر او پيش صف لشكر ملكشاه بچالش آمذه بوذ سوارى با او مبارزت نموذ و او را زخمى زذ كه نيمهء بالا از كمرگاه بگزارد و جذا شذ ، اسپ او با كفل و دو ران بازگشت ، چو قاورد آن زخم بديذ گفت جاى ايستاذن نيست ، پشت بداذ و روى بهزيمت نهاذ و عاقبت گرفتار شذ ، و چندان خزانه و سلاح‌خانه و آلت و عدّت و متاع و كراع بدست لشكر ملكشاه افتاذ كه در حدّ و عدّ نيامذ و در فهم و وهم نگنجيذ ، شعر :
چنان دان كه اندر سراى سپنج * كسى كو نهذ گنج با دست و رنج « 4 »
هامش
( 1 ) فقf . 14 b( 2 ) ايضاf . 19 a( 3 ) ر ك بشرح آن در زن ص 48 و ا آ در حوادث سنهء 465 ( ج 10 ص 53 ) و تگ ص 443 و زتff . 32 b - 34 aو تاريخ سلجوقيان كرمان لمحمّد بن ابراهيم طبع ليدن ص 13 ( 4 ) شه ص 2063 س 21