و اللّه كه نبوذهاند هرگز * مانندهء شاه خسرو و جم
اندر الفاظ عذب شه راست * الطاف دم مسيح مريم
گشتست ز هيبت مديحت * طوطىّ سخن سراى ابكم
در به دو وجود جود سلطان * بر جملهء كون و كان مقدّم
مىگفت قدر بشاه هر دم * كاى سرور اهل دين تقدّم
در مكتب آسمان همى گفت * راى تو بعقل كل تعلّم
ذات خرذى و اصل دانش * هرچند خرذ نشذ مجسّم
كز لطف رعايتت در آفاق * محروم نماند هيچ محرم
گر ز آنك خلاف رايت اى شاه * بذ گردش اين بلند طارم
زين پس همه كام شاه جويذ * سر پاى كنذ درين مخيّم
بر بندگيت قرارش افتاذ * وين عزم شذ از فلك مصمّم
بر صوب عراق نيك راييست « 1 » * گردانيذن عنان ادهم
تا گرد سم سمند شه را * در ديذه كشند نسل آدم
خورشيذ عراق در محاقست * باشذ كه شوذ نحوستش كم
اين حال عراقيان عاجز * مشكل شذه بوذ سخت و درهم
باشذ كه ز غصّها و غمها * گردند بمقدم تو خرّم
يا رب كه ز فرّ مقدم شاه * باذ اهل عراق شاذ و بىغم
تا عرض كنند حاجت خويش * در خدمت كعبهء معظّم
تا هست منا و موقف و ركن * بر رهگذر حطيم و زمزم
تا هست ذبايح حرم را * بر محرم صيد او محرّم
عمر تو بكام باذ جاويذ * تا هست بسال و در محرّم
باذات بكام دوست در خلد * دشمنت در آتش جهنّم
بذخواه تو جاوذان دژم باذ * نوشش همه باذ شربت سم
هامش
( 1 ) ن ا : راييست