تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 124

مساهمون:

ص١٢٤
و اللّه كه نبوذه‌اند هرگز * مانندهء شاه خسرو و جم اندر الفاظ عذب شه راست * الطاف دم مسيح مريم گشتست ز هيبت مديحت * طوطىّ سخن سراى ابكم در به دو وجود جود سلطان * بر جملهء كون و كان مقدّم مىگفت قدر بشاه هر دم * كاى سرور اهل دين تقدّم در مكتب آسمان همى گفت * راى تو بعقل كل تعلّم ذات خرذى و اصل دانش * هرچند خرذ نشذ مجسّم كز لطف رعايتت در آفاق * محروم نماند هيچ محرم گر ز آنك خلاف رايت اى شاه * بذ گردش اين بلند طارم زين پس همه كام شاه جويذ * سر پاى كنذ درين مخيّم بر بندگيت قرارش افتاذ * وين عزم شذ از فلك مصمّم بر صوب عراق نيك راييست « 1 » * گردانيذن عنان ادهم تا گرد سم سمند شه را * در ديذه كشند نسل آدم خورشيذ عراق در محاقست * باشذ كه شوذ نحوستش كم اين حال عراقيان عاجز * مشكل شذه بوذ سخت و درهم باشذ كه ز غصّها و غمها * گردند بمقدم تو خرّم يا رب كه ز فرّ مقدم شاه * باذ اهل عراق شاذ و بىغم تا عرض كنند حاجت خويش * در خدمت كعبهء معظّم تا هست منا و موقف و ركن * بر ره‌گذر حطيم و زمزم تا هست ذبايح حرم را * بر محرم صيد او محرّم عمر تو بكام باذ جاويذ * تا هست بسال و در محرّم باذات بكام دوست در خلد * دشمنت در آتش جهنّم بذخواه تو جاوذان دژم باذ * نوشش همه باذ شربت سم
هامش
( 1 ) ن ا : راييست
راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 124 | محمد بن علي بن سليمان الراوندي / محمد اقبال