تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩
فرموذ ، حكمت : فضيلة السّلطان عمارة البلدان « 1 » ، و سلطان بغزاى ملك الرّوم ارمانوس شذ « 2 » او با ششصد « 3 » هزار سوار از روم بدر آمذ و قصد اسلام كرد ، الب ارسلان بملازكرد « 4 » بذو رسيد به دوازده هزار مرد ايشانرا بشكست و ارمانوس بدست غلامى گرفتار شذ ، شعر :
زمانه بزهر آب داذست چنگ * بدرّذ دل شير و چنگ « 5 » پلنگ بپيش زمانه چه تازى سرت * ربايذ چو داذ از سرت افسرت
آورده‌اند كه در آن وقت كه سلطان الب ارسلان بغزاى ملك الرّوم ارمانوس مىرفت در بغداذ لشكر پيش خويش عرض خواست و امير سعد الدّولة گهر آيين در خدمت بوذ و عرض مىكرد ، از حاشيهء او غلامى رومى سخت حقير در عرض آمذ ، عارض نام او نمىنبشت سعد الدّولة گفت مضايقت مكن باشذ كه ملك الرّوم را خوذ او گيرذ « 6 » مثل : من استكفى الكفاة كفى العداة « 7 » هرك دانايانرا بكارها فراخواهذ از دشمنان
f . 52 a
برهذ ، اتّفاق را اين غلام ملك الرّوم را در هزيمت بازشناخت كه او را ديذه بوذ بگرفتش و پيش سلطان آورد ، مثل : من وثق باحسانك اشفق على سلطانك « 7 » هرك باحسان تو واثق بوذ بر سلطنت تو مشفق شوذ ، سلطان او را چند روز اسير داشت بعد از آن حلقه در هردو گوش او كرد و بجان او امان داذ ، مثل : احسن يحسن اليك و ابق يبق عليك « 8 » نيكى كن تا با تو نيكى كنند و مدارا كن تا با تو مدارا كنند ، آنگه ملك
هامش
( 1 ) فقf . 16 b( 2 ) شرح آن در زن ص 38 - 44 و ا آ در حوادث سنهء 463 ( ج 10 ص 44 - 46 ) و زتff . 27 b - 31 b( 3 ) در متن « شش » بخطّ جديد افزوده شده است و معلوم نيست در اصل چه بوده است ، جت و رسالهء جوينى و ع « سيصد » دارد ، بقول ز ن و ز ت لشكر ارمانوس سه صد هزار بود و بقول ا آ دو صد هزار ، ( 4 ) كذا ايضا فى ا آ و زت ، زن : منازكرد ، ياقوت : منازجرد ( 5 ) چرم ( ؟ ) ( 6 ) زن ص 43 ، ا آ ج 10 ص 45 زتf . 30 a - b( 7 ) فقf . 17 a( 8 ) ايضاf . 14 a