الرّوم ارمانوس هزار دينار قرار داذ كه هروز « 1 » بجزيت بفرستذ « 2 » حكمت :
خير المال ما اخذته من الحلال و صرفته فى النّوال و شرّ المال ما اخذته من الحرام و صرفته فى الاثام « 3 » بهترين مال آنست كه از حلال ستانى و از بهر نام نيك بذل كنى و بذترين مال آنست كه از حرام جمع آرى و بآثام بگزارى ، و سلطان در آخر عهد روى بماورآء النّهر نهاذ بجنگ خان « 4 » و ماذر او از خانيان بوذ ، چون بجيحون عبره كرد در سنهء خمس و ستّين و اربع ماية قلعهء مختصر بوذ بر لب آب برزم « 5 » ، غلامى چند اوباش لشكر آن قلعه را بستذند و كوتوال قلعه را يوسف برزمى « 6 » گفتندى اسيرش پيش تخت آوردند ، سلطان ازو احوالى مىپرسيذ راست نمىگفت ، شعر « 7 »
هرآنكس كه بسيار گويذ دروغ * بنزديك شاهان نگيرذ فروغ
سخن كان نه اندر خورذ با خرذ * بكوشذ كه بر پاذشه نشمرذ
و گر پرسذت هرچ دانى بگوى * ببسيار گفتن مجوى آبروى
سلطان فرموذ تا او را سياست كنند ، يوسف چون طمع از جان برداشت كاردى از ساق موزه بيرون آورد و آهنگ سلطان كرد ، مثل : من خاف شرّك افسد امرك « 8 » ، هرك از يذ تو ترسذ فساد كار تو طلبذ ، غلامان خاص و سلاحداران خواستند كه او را بگيرند ، سلطان بانگ برزذ و برگشاذ تير واثق بوذ تيرى بذو انداخت خطا شذ ، مرد برسيذ و سلطانرا
هامش
( 1 ) كذا فى ن ا يعنى هرروز
( 2 ) ر ك به زن ص 43 - 44 و ا آ ج 10 ص 45
( 3 ) فقf . 9 a( 4 ) نام او شمس الملك تكين بن طفقاج است ( ر ك به زن ص 45 - 46 و ا آ در حوادث سنهء 465 )
( 5 ) كذا فى جت و تگ و حس و ترجمهء طبقات ناصرى ، ن ا : نرزم ، قريب بيقين است كه برزم همان جاييست كه ادريسى در نزهة المشتاق ( ترجمهء فرنساوى ج 2 ص 192 ) آن را « بوروزم » مىنويسد و ميگويد كه از جرجانيه تا بوروزم مسافت يك روز است ،
( 6 ) ن ا : نرزمى ، زن و ا آ و زت : الخوارزمى
( 7 ) شه ص 1677 س 27 - 29
( 8 ) فقf . 3 b