تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١
زخم زذ « 1 » مثل : كلّ انسان طالب امنيّة و مطلوب منيّة « 2 » ، هركس آرزويى ميجويذ و مرگ در پيش مىپويذ ، شعر :
چيست اين طاس ساعت گردان * كاهش زندگانى مردان
سعد الدّولة گهر آيين شحنهء بغداذ در خدمت سلطان ايستاذه بوذ خويشتن بر سلطان افگند او را نيز زخم زذ امّا سعد الدّولة بزيست ، و
f . 52 b
نزديك دوهزار غلام در خدمت سلطان صف كشيذه بوذند ازيشان كس نه ايستاذ ، يوسف برزمى « 3 » كارد بدست مىرفت جامع نيسابورى « 4 » كه مهتر فرّاشان بوذ ميخ‌كوبى بدست داشت از پس او درآمذ و بر سرش زذ و بجا بكشت ، مثل : من سآء عزمه رجع اليه سهمه « 5 » ، مصراع « 6 »
تير بذ هم برامى آيذ باز
از قضا و قدر بعقل و بصر حذر نتوان كرد ، و آدمى چو آفتاب هركجا كه روذ بلا و محنت چو سايه ملازم او بوذ و تقدير سابق لاحق ، لا مردّ لقضائه و لا مانع لحكمه و بلائه ، [ شعر ] « 7 »
سر الب ارسلان ديذى ز رفعت رفته بر گردون * بمرو آى « 8 » تا به خاك اندر تن الب ارسلان بينى
هامش
( 1 ) ا آ ج 10 ص 49 - 50 ، زن ص 46 ، تگ ص 442 ( 2 ) فقf . 6 b( 3 ) ن ا : نرزمى ( 4 ) زن و زت و اين خلّكان : فرّاش ارمنىّ ( 5 ) فقf . 10 b( 6 ) ن ا : سعر ( 7 ) از قصيده‌ايست از حكيم سنائى غزنوى مشتمل بر 54 بيت ، مطلعش اين است :دلا تا كى درين زندان فريب اين و آن بينى * يكى زين چاه ظلمانى برون شو تا جهان بينى( نسخهء ديوان در برتش ميوزيم( Or . 3302 ff . 68 a - 70 a( 8 ) كذا فى ن ا و وزن منكر است و صواب « آ » است بدون ياء