تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥
تو آن شاهى كه چون تو كامگارى * بدوران در نبينذ چشم اختر كمينه بنده فرمانيست شاها * ترا بر چرخ گردان سعد اكبر « 1 » ندايت كرد خورشيذ اى شهنشاه * كه جاويذان بمان تا روز محشر سرافرازى هنرمندى جوادى * كه از دوران گرفت او هر مرادى به تو نازذ جهان الحمد للّه * تويى صاحب قران الحمد للّه ندايت جبرئيل از سدره كردست * كه جاويذان بمان الحمد للّه از آن غم نيستت تا عالمى را * بدارى شادمان الحمد للّه گمانم بوذ بگذشتن ز گردون * ز شه ديذم عيان الحمد للّه چو در ايّام سلطان شاذمانست * دل پير و جوان الحمد للّه نمردم تا بديذم زنده بردار * عدويت را مكان الحمد للّه چو شذ آنكس كه بذخواه تو باشذ * بكام دشمنان الحمد للّه بزرگى و جلالت از هنر يافت * كه رايش روشنى ماه و خور يافت زهى شاه جهان سلطان آفاق * بدست تو كليذ بند ارزاق غياث الدّين سلطان جوان‌بخت * كه آمذ جفت شاذى وز غمان طاق خذاوند جهان سلطان مقبل * كه دولت با جنابت بست ميثاق در امن از دولتت فغفور و خاقان * بخصب از نعمتت طمغاج و قفچاق به روزى دخل بحر و كان بداذن * بر جودت نباشذ آن‌چنان شاق ببحر و كان در آب زرّ و گوهر * همى غوّاص جودت راست تا ساق جهانت باذ دايم بنده فرمان * ترا اقبال طايع در عدو عاق نديذه چشم دوران در صذ و اند * كه مثلت ماذرى را زاذ فرزند هميذون جاوذانه شاذمان باذ * مطيع راى او دور جهان باذ
هامش
( 1 ) كنايه از ستارهء مشترى ( غياث اللّغات )