رنج بر وى مستولى شذ بقصران بيرونى بدر رى بديه طجرشت از جهت خنكى هوا نزول فرموذ چه حرارت هوا بغايت بوذ ، رعاف برو مستولى شذ و به هيچ دارو امساك نپذيرفت تا قوّت ساقط شذ و از دنيا برفت در رمضان سنهء خمس و خمسين و اربع ماية « 1 » و سيّدة را همچنان با مهر با بغداذ بردند « 2 » مثل : كلّ يجرى من عمره الى غاية تنتهى اليها مدّة اجله و تنطوى عليها صحيفة عمله فزد فى حسناتك و انقص من سيّئاتك قبل ان تستوفى « 3 » مدّة الاجل و تقصر عن الزّيادة فى السّعي و العمل « 4 » ، شعر :
همه را قوت هست در عالم * قوت مرگست بچّهء آدم
هر بنى آدمى را غايت عمريست كه بذان اجل كشذ و صحيفهء عملش در آن برسذ ، بايذ كه در حسنات افزايذ و از سيّئات بكاهذ پيش از آنك مدّت اجل برسذ و از سعى در عمل بازمانذ ، شعر :
( چنين است رسم سراى فريب * فرازش بلندست و پستش نشيب
چه بندى دل اندر سراى فسوس * كه ناگه به گوش آيذ آواى كوس
f . 49 a خروشى برآور « 5 » كه بر بند رخت * نبينى جز از تختهء گور تخت ) « 6 »
( بكس برنمانذ جهان جاوذان * نه بر تاجدار و نه بر موبذان
روانت گر از آز فرتوت نيست * ترا جاى جز تنگ تابوت نيست ) « 7 »
( ز هفتاذ برنگذرذ بس كسى * ز دوران چرخ آزموذم بسى
هامش
( 1 ) ر ك به زن ص 26 و ا آ ( ج 10 ص 15 )
( 2 ) ازين بيان مستنبط مىشود كه طغرلبك قبل از زفاف درگذشت ولى در زن ( ص 25 ) و ا آ ( ج 10 ص 15 - 16 ) و زتf . 14 aبتصريح مذكور است كه در منتصف صفر سنهء 455 زفاف در بغداد واقع شد و طغرلبك بعد از آن هفت ماه ديگر زيست و در 8 رمضان بروز جمعه فرمان يافت
( 3 ) ن ا : تستر فى
( 4 ) فقf . 5 b( 5 ) شه : « برآيد » بجاى « برآور »
( 6 ) شه ص 2080 س 4 ، 9 - 10
( 7 ) ايضا ص 1426 س 11 و 17