كه اينرا جوابى مختصر مفيد مىبايذ چنانك اگر بر خليفه عرض افتذ بوصول ما بر اثر با لشكر واثق باشذ ، مثل : قوّة اليقين من صحّة الدّين و حسن التّقى من فضل النّهى « 1 » ، صفى ابو العلا نامهء ايتگين بستذ و اين آيت بر پشت نامه نبشت ، آية :
ارْجِعْ إِلَيْهِمْ فَلَنَأْتِيَنَّهُمْ بِجُنُودٍ لا قِبَلَ لَهُمْ بِها وَ لَنُخْرِجَنَّهُمْ مِنْها أَذِلَّةً وَ هُمْ صاغِرُونَ
« 2 » چون عميد الملك اين جواب بر سلطان عرض كرد و معنى بازگفت سلطان را سخت خوش آمذ و گفت فالى خوبست ان شاء اللّه كار چنين برآيذ ، و صفى ابو العلا را استرى از بارگيران خاص بفرموذ و دستى « 3 » جامه ، مثل . خير الاموال ما استرقّ حرّا و خير الاعمال ما استحقّ شكرا « 4 » ، بهترين مالها آنست كه حرّى را بنده گيرذ و نيكوترين كارها آنست كه استحقاق شكر پذيرذ ، شعر :
( خرذمند بايذ كه باشذ دبير * چو باشذ بر پاذشه ناگزير
بلاغت چو با خطّ گرد آيذش * بانديشه معنى بيفزايذش ) « 5 »
به پيش مهان ارجمند آن بوذ * كه با او لب شاه خندان بوذ « 6 »
پس سلطان روى بعراق نهاذ با لشكرى كه از وطأت ايشان زمين مى لرزيذ و كوه مىشكوهيذ ، مثل : من نصر الحقّ قهر الخلق « 7 » ، هركه نصرت حق كنذ قهر خلق به دستش آسان بوذ ، چون ببغداد رسيذ آن حادثه را دريافت و بساسيرى را بگرفت و سر او بر جانبى بغداذ اشهار كرد « 8 » مثل : من عدل زاد قدره و من ظلم نقص عمره « 7 » ، هرك عدل كنذ قدرش بيفزايذ و هرك ظلم كنذ عمرش بكاهذ ، مثل : من زرع العدوان حصد الخسران « 7 » ، هرك عدوان كارذ خسران دروذ چه از تخم
هامش
( 1 ) فقf . 5 a( 2 ) قر : 27 ، 37 ، ر ك نيز به تگ ص 357 و رص و حس ذكر خلافت القايم بامر اللّه
( 3 ) جت : تختى
( 4 ) فقf . 13 b( 5 ) شه ص 1676 س 19 و 17 و در شعر اوّل مصراع ثانى اينطور : همان بردبار و سخن ياد گير
( 6 ) ايضا ص 1678 س 3
( 7 ) فقf . 14 a( 8 ) ر ك به زن ص 18 و ا آ ج 9 ص 447 - 448 ،