تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١
درين انديشه بوذم خواجه را بگويم تا اين ترتيب بكنذ ، مثل : من امارة الدّول انشاء الحيل « 1 » ، زيركى و حيلت نشان دولتست ، چون وزير به حضرت سلطان آمذ همين پيغام آورد سلطان چنانك ملقّن بوذ جواب داذ ، بعد از آن عميد الملك كتاب قانون بغداذ بخواست و سلطانيّات با قلم ديوان گرفت و نان خليفه معيّن كرد « 2 » ، و سلطان بجانب آذربيجان كوچ فرموذ و بتبريز آمذ و عميد الملك را ببغداذ گذاشت و وكيل
f . 48 b
كرد تا سيّدة النّساء خواهر خليفه « 3 » را در حبالهء نكاح او آورذ ، خليفه در آن مضايقتى مىكرد عميد الملك دست نوّاب ديوان خليفه بربست و معايش موقوف كرد تا خليفه باجابت كردن مضطر شذ « 4 » ، مثل : من علامة الاقبال اصطناع الرّجال « 1 » ، از علامت اقبال پاذشاه بوذ كار داران نيكو داشتن ، آنگه خليفه قاضى القضاة بغداذ را در خدمت مهد سيّدة بفرستاذ تا بتبريز خطبه خوانند ، مثل « 5 » : من عمل بالرّأى غنم و من نظر فى العواقب سلم « 1 » ، شعر :
هركه تدبير كرد پيش از كار * گلش از خارجست [ و ] مى ز خمار
و ماذون بوذنذ بر مهر چهارصذ درم نقره و يك دينار زر مهر سيّدة النّساء فاطمهء زهرا عليها السّلم ، و چون مهد سيّدة بتبريز رسيذ شهر آذين بستند و نثارهاى فراوان كردند و قاضى القضاة بغداذ خطبهء نكاح بخواند « 6 » آية :
ذلِكَ يَوْمٌ مَجْمُوعٌ لَهُ النَّاسُ وَ ذلِكَ يَوْمٌ مَشْهُودٌ
« 7 » آنگاه سلطان از تبريز سوى رى رفت تا زفاف بدار الملك باشذ ، اندك مايه
هامش
( 1 ) فقf . 16 b( 2 ) اين حكايت نان‌پاره خواستن خليفه به همين شرح و تفصيل در تگ ( ص 438 ) منقول است ( 3 ) بقول زن و زت و ا آ و تگ دختر خليفه است نه خواهر ( 4 ) ر ك بشرح‌حال آن در زن ص 19 - 22 و ا آ ج 10 ص 12 - 14 ( 5 ) ن ا : مثل ( 6 ) اين در شعبان سنة 454 بود ، ر ك به شرح اين نكاح و كيفيّت آن در ا آ در حوادث سنهء 454 ( ج 10 ص 12 - 14 ) و زن ص 19 - 22 ( 7 ) قر : 11 ، 105