تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 108

مساهمون:

ص١٠٨
بدران با او ضم شذند و خليفه را بحرم در حصار گرفتند و اسير كردند و رئيس الرّؤسا « 1 » را كه پيشكار بوذ و شخصى بكمال فضل و نبل و كرم و كفايت آراسته بوذ بزاريى زار بكشتند و خليفه را بعانه فرستاذند « 2 » و به عربى مهارش « 3 » نام بسپردند ، و يك سال در بغداذ خطبهء مصريان كردند ، مثل : من شرّ الاختيار مودّة الاشرار و من خير الاختيار صحبة الاخيار ، دوستى بذان از اتّفاقات بذ بوذ و صحبت نيكان از اختيارات نيك باشذ ، و چون اين واقعه افتاذ دشمنى بساسيرى در دلها راسخ بوذ ، مثل : من طال تعدّيه كثر اعاديه « 4 » ، مصراع « 5 » هركرا ظلم بيش دشمن بيش ، ايتگين سليمانى كى شحنهء بغداذ بوذ بگريخت و بحلوان آمذ و از خليفه ملطّفهء بذو رسيذ فرموذه كه آن را بسلطان رسانذ ، نبشته بوذ كه اللّه اللّه مسلمانى را درياب كه دشمن لعين مستولى شذ و شعار قرمطيان ظاهر گردانيذ ، چون اين ملطّفه با نوشتهء ايتگين بسلطان رسيذ برنجيذ و فرموذ كه چنين
f . 47 b
حركات نشان حرام‌زاذگى باشذ ، مثل : من رضى من نفسه بالاساءة شهد على اصله بالدّنآءة « 6 » هركه ببذ كردن رضا دهذ بر بذگوهرى خوذ گواه بوذ ، سلطان عميد الملك ابو نصر الكندرى را فرموذ كه جوابى مختصر بايتگين نويس تا راهها نگاه دارذ و مترصّد وصول ما باشذ كه ما اينك آمذيم بر اثر ، و فرموذ كه ايتگين بايذ كه جواب نامه بخليفه فرستذ تا او را سكونى حاصل بوذ ، عميد الملك صفى ابو العلا حسّول 44 را كه بقيّت كتّاب فاضل بوذ بخواند و نامهء ايتگين بذو داذ و صورت حال بگفت و فرموذ
هامش
( 1 ) يعنى ابو القاسم على بن الحسن بن مسلمة وزير القايم بامر اللّه ( 2 ) ر ك به شرح آن در ا آ ج 9 ص 440 - 443 و زن ص 16 ( 3 ) زن و ا آ : مهارش بن مجلّى ، و هو ابن عمّ قريش بن بدران ( 4 ) فقf . 10 b( 5 ) ن ا : شعر ( 6 ) فقf . 9 a
راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 108 | محمد بن علي بن سليمان الراوندي / محمد اقبال