بندگان آل سلجوق گروهى بوذيم همواره مطيع و هواخواه دولت و حضرت مقدّس نبوى و پيوسته بغزو و جهاد كوشيذهايم و بر زيارت كعبهء معظّم مداومت نموذه ، و ما را عمّى بوذ در ميان ما مقدّم و محترم اسرائيل بن سلجوق ، يمين الدّولة محمود بن سبكتگين او را بىجرمى و جنايتى بگرفت و بهندوستان بقلعهء كالنجر فرستاذ و هفت سال در بند داشت تا آنجايگه سپرى شذ ، و بسيارى پيوستگان و خويشان ما را بقلاع بازداشت ، و چون محمود درگذشت و پسرش مسعود بجاى او بنشست « 1 » بمصالح ملك قيام نمىنموذ و بلهو و تماشا مشغول مىبوذ ، مثل : من آثر اللّهو ضاعت رعيّته و من آثر الشّرب فسدت رويّته « 2 » هرك لهو برگزينذ رعيّت را نبينذ و هرك مداومت شرب كنذ رويّتش تباه شوذ ، لاجرم اعيان و مشاهير خوراسان از ما درخواستند تا بحمايت ايشان قيام نماييم ، لشكر او روى بما نهاذند ميان ما كرّوفرّ و هزيمت و ظفر مىبوذ « 3 » تا عاقبت بخت نيك روى نموذ و دست بازپسين مسعود بنفس خويش با لشكرى گران روى بما نهاذ ، به يارى خذاى عزّ و جلّ و باقبال حضرت مقدّس مطهّر نبوى دست ما غالب آمذ و مسعود شكسته و خاكسار و علم نگوسار پشت برگاشت و اقبال و دولت بما گذاشت ، مثل : من اطاع اللّه ملك و من اطاع هواه هلك « 4 » ، مطيع خذا مالك گردذ و مطيع هوا هالك شوذ ، شكر اين موهبت و سپاس اين نصرت را عدل و انصاف گسترديم و از راه بيداذ و جور كرانه كرديم و ميخواهيم كه اين كار بر نهج دين و فرمان امير المؤمنين باشذ ، مثل : من جعل ملكه خادما لدينه انقاد له كلّ سلطان و من جعل دينه خادما لملكه طمع فيه كلّ انسان « 5 » هركه ملك از براى
هامش
( 1 ) ن ا اينجا يك « و » زايد دارد
( 2 ) فقf . 18 b( 3 ) پيش از مصاف دندانقان سلجوقيان را دو مصاف ديگر ( در سنهء 430 ) با لشكر سلطان مسعود رفته بود و ايشان هردو بار شكست خورده بودند ( ر ك به بيهقى ص 714 و ما بعد )
( 4 ) فقf . 6 b( 5 ) ايضاf . 7 a