و تكيناباذ بخراسان آمذ تا انتقام لشكر كشذ « 1 » مثل : ليس من عادة الكرام سرعة الانتقام و لا من شرط الكرم ازالة النّعم « 2 » ، سرعت انتقام از عادت كرام نيست و ازالت نعم از شرط كرم دورست ، و درين حال طغرلبك بطوس بوذ از براذر جذا ، سلطان مسعود خواست كه تاختن برذ و نگذارذ كه براذران بهم پيوندند ، چون شب آمذ بر ماذه پيلى سبكرو و با لشكرى جريده روى بطوس نهاذ « 3 » بيست و پنج فرسنگ مسافت بوذ بر پشت پيل در خواب شذ « 4 » مصراع : ترسم چو تو بيذار شوى روز بوذ « 5 » كس نيارست او را بيذار كردن و پيل را تند راندن ، چون روز شذ خبر رسيذ كه طغرل بك بگذشت و ببراذر چغرى بك پيوست ، سلطان پيلبانرا سياست فرموذ ، مثل : و الفايت لا يستدرك ، مسعود از آنجا بازگشت و جنگ را بساخت و در بيابانى كه ميان سرخس و مرو است با سلجوقيان مصاف داذ « 6 » و در آن بيابان چند جا آب بوذ سلجوقيان آب برداشته بوذند و چاه انپاشته « 7 » مثل : نظر العاقل بقلبه و خاطره و نظر الجاهل بعينه و ناظره « 8 » دانا بدل و خاطر نگرذ و نادان
f . 44
ظاهر بينذ ، لشكر مسعود و ستوران از تشنگى بستوه آمذند و با زخم شمشير ايشان نمىشكيفتند عاقبت پشت بداذند ، مثل : من رضى بالمقدور قنع
هامش
( 1 ) شرححال آن در بيهقى بايد ديد ( طبع كلكته ص 697 - 712 )
( 2 ) فقf . 10 a( 3 ) بيهقى ص 756 ، اين حركت در ماه صفر سنهء 431 بود
( 4 ) بيهقى ص 757
( 5 ) از رباعيست كه وزير سلطان طغرل بن ارسلان براى تنبيه او نوشته بود و آن اينست :گر ملك فريدونت پس اندوز بود * روزت بخوشى چو عيد نوروز بود
در كار خود ار بخواب غفلت باشى * ترسم كه چو بيدار شوى روز بود( تگ ص 477 و تاريخ جهانگشاى ج 2 ص 32 )
( 6 ) اين مصاف بدندانقان 8 رمضان سنهء 431 وقوع يافت ، ر ك بشرح آن در تاريخ بيهقى ( ص 777 و ما بعد ) ، بيهقى خودش درين مصاف حاضر بوده است و براى العين مشاهده نموده ، و ا آ ج 9 ص 329 - 330
( 7 ) بيهقى ص 781 - 782
( 8 ) فقf . 4 b