تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤
طغرلبك محمّد و در ميان خيل مقدّم و محترم شذند ، و چون سلطان محمود سبكتگين از دنيا رحيل كرد در سنهء ثمان عشرة و اربع ماية « 1 » كس بعميد نيشابور فرستاذند سورى بن المعتزّ كه قبّهء رضا رضى اللّه عنه كرده است « 2 » و درخواستند تا در آن نواحى مقام‌گاه ايشان معيّن كنذ ، عميد سورى نامه فرستاذ « 3 » بسلطان مسعود بن محمود و او بجرجان برابر شرف المعالى نوشروان بن فلك المعالى منوچهر بن شمس المعالى قابوس بن وشمگير فروذ آمذه بوذ « 4 » بطمع مواضعهء كه ميخواست و انتظار حمل رى كه عميد ابو سهل « 5 » حمدويى 41 خواست فرستاذ مىكرد ، مثل : من رغب فى هدايا العمّال رخّص فى اضاعة الاموال ، هر پاذشاه كه راه هداياى عمّال بخوذ دهذ رخصت اضاعت اموال داذه بوذ ، مسعود چو نامهء سورى بخواند بنيشابور [ رفت ] « 6 » تا تدبير كار سلجوقيان كنذ ، لشكر او از سفر مازندران كوفته بوذند و سلاحها بنم تباه شذه و چهارپاى بهار نا خورده ، بذات خوذ نهضت آن مهم نتوانست چند امير سپاه سلار « 7 » را
f . 4 b
از لشكر اختيار كرد و با عدّتى تمام بجنگ ايشان فرستاذ ، شعر :
چه‌سازى چو چاره بدست تو نيست * اگرسازى ار نه جهانرا يكيست
آن لشكر براند ، سلجوقيان ناساخته بوذند اين قوم ناگاه بريشان زذند
هامش
( 1 ) اين سهو است زيرا كه باتّفاق مؤرّخين وفات سلطان محمود در سنهء 421 واقع شد ( 2 ) ر ك بشرح آن در تاريخ ابو الفضل بيهقى طبع كلكته ص 511 ( 3 ) اين همان نامه بود كه سلجوقيان به او فرستاده بودند و اصل عبارت آن در تاريخ بيهقى ( طبع كلكته ص 582 - 583 ) مسطور است ( 4 ) يعنى در رجب سنهء 426 ، ر ك بتاريخ بيهقى ص 579 و ما بعد ( 5 ) ن ا : ابو سعيد و اين سهو نسّاخ است ، زن : ابو سهل احمد بن الحسن الحمدونى ( 6 ) روز پنجشنبه 11 ماه رجب سنهء 426 بنشابور رسيذ ( بيهقى ص 590 ) ، ر ك نيز به ا آ ج 9 ص 325 ( 7 ) جمله ده سالار بودند و سر ايشان حاجب بكتغدى و كدخداى خواجه حسين على ميكائيل بود ، و پانزده هزار سوار ساخته آمد از هر جنسى و دوهزار غلام سرائى ( بيهقى ص 597 )