گفت صواب نباشذ ايشانرا بخراسان راه داذن كه خيلى بسيارند و ساز و عدّت دارند نبايذ كه ازيشان فسادى آيذ كه آن را در نتوان يافت و تلافى و تدارك ممكن نبوذ « 1 » شعر « 2 »
بهر كار انديشه كردن نكوست * زذن راى با مرد هشيار و دوست
سلطان بسخن او التفات نكرد و فرموذ كه من ايشانرا نظر ندهم كه مرا از امثال ايشان انديشهء توانذ بوذ ، رخصت داذ تا از آب بگذشتند « 3 » و ايشان تا محمود زنده بوذ حركتى نكردند « 4 » در آنميان ميكائيل بن سلجوق را دو « 5 » پسر خاستند چغرى بك ابو سليمن داود و ابو طالب
هامش
( 1 ) ر ك به زن ص 5 ، ا آ ج 9 ص 323 ، تگ ص 435 ،
( 2 ) شه ص 184 س 8
( 3 ) ا آ ج 9 ص 323 - 324 ، تگ ص 435 ، اين در حدود سنهء 416 بود
( 4 ) صاحب زين الاخبار كه معاصر سلطان محمود بوده است مىنويسد كه درين ميان سلطان محمود را با تركمانان ( يعنى سلجوقيان ) دو مصاف ديگر برفت و ما عبارت او را اينجا بتصرّف و اختصار نقل بكنيم : « و چون سنهء 418 به آخر رسيد مردمان نسا و باورد بدرگاه ( يعنى بغزنين ) آمدند و از فساد تركمانان بناليدند . . . و امير محمود نامه فرمود نوشتن سوى امير طوس ابو الحرث ارسلان الجاذب و او را مثال داد تا آن تركمانان را مالش دهد . . . امير طوس بر حكم فرمان بر ايشان تاختن كرد و تركمانان انبوه شدند و پيش او آمدند و حرب كردند و بسيار مردم بكشتند و بسيار را مجروح كردند و به چند مرتبت امير طوس بر ايشان تاختن برد هيچ نتوانست كرد . . . پس [ سلطان محمود ] نامه فرمود سوى امير طوس نوشتن ، او جواب نوشت كه تركمانان قوى گشتهاند و تدارك فساد ايشان جز برايت و ركاب خاصّه نتوان كرد . . . چون محمود اين نامه بخواند تنگدل شد و لشكر بكشيد و در سنهء 419 از غزنين حركت كرد ، سوى بست رفت و از آنجا سوى طوس كشيد ، امير طوس باستقبال آمد و حقيقت حال بازنمود پس امير محمود فرمود تا فوجى انبوه با امير طوس برفتند بحرب تركمانان ، چون بنزديك رباط فراوه رسيدند مقابل يكدگر آمدند . . . لشكر [ محمود ] بر ايشان ظفر يافتند و شمشير اندر نهادند و چهارهزار سوار معروف از تركمانان بكشتند و بسيارى را دستگير كردند و باقى بهزيمت رفتند سوى بلخان و دهستان . . . »
( 5 ) ن ا : « چهار » و اين سهو واضح است