كنارش پر از شهرياران بوذ * برش پر ز خون سواران بوذ
پر از مرد دانا بوذ دامنش * پر از خون رخ و چاك پيراهنش
چه افسر نهى بر سرت بر چه ترگ * برو بگذرذ پرّ و پيكان مرگ
و ديگر كه از مرگ شاهان داذ * نگيرذ كسى ياذ جز بذنژاذ ) « 1 »
و پسر اسرائيل قتلمش بنشناس در حوالى قلعه مىگشت ، چون خبر وفات پذر بذو رسيذ به راه بيابان سرخكلاهان از هندوستان بسيستان آمذ و از آنجا ببخارا پيش عمّان و احوال بگفت ، ايشان خوذ در طلب ملك و فرصت انتقام بوذند و منتظر وقت خروج ، مثل : من تعزّر باللّه لم يذلّه « 2 » سلطان و من توكّل عليه لم يضرّه انسان « 3 » ، كرا خذاى عزّ و جلّ عزيز كنذ هيچ سلطان او را ذليل نكنذ و هركرا توكّل بر خذاى بوذ كس او را نرنجانذ ، آنگاه كس بمحمود فرستاذند كه ما را اين مقام تنگست و اين مراعى بمواشى ما وفا نمىكنذ دستورى ده كه ما از آب بگذريم و ميان نسا و باورد مقام سازيم « 4 » ارسلان جاذب « 5 » كه والى طوس بوذ و رباط سنگ بست كردست و آنجا مدفونست « 6 » سلطانرا
هامش
( 1 ) شه ص 1649 س 12 - 17 و 21
( 2 ) ن ا : يذلّه
( 3 ) فقf . 6 a( 4 ) ازين بيان مستنبط مىشود كه سلجوقيان اين پيغام بعد از وفات اسرائيل فرستاده بودند و اين سهو است ظاهرا ، سلطان محمود اسرائيل را در سنهء 415 ( بقول زين الاخبار ، و بقول كتب ديگر در سنهء 419 ) گرفته بود ، و چون اسرائيل هفت سال بعد از گرفتار شدن وفات كرد پس وفات او البتّه در سنهء 422 ( و بقول ثانى در سنهء 426 ) واقع شده است و وفات سلطان محمود باتّفاق مؤرّخين در سنهء 421 بوده است پس چگونه ممكن باشد كه بعد از وفات اسرائيل بسلطان محمود پيغامى فرستاده باشند ، بقول زين الاخبار سلجوقيان اين پيغام در سنهء 416 كه سلطان محمود هنوز بماوراء النّهر بود فرستاده بودند و ظاهرا همين قول درست است ،
( 5 ) كذا فى الاصل و كذا ايضا فى ا آ و زين الاخبار و تاريخ بيهقى و ع ، ز ت و ز ن و تگ : الحاجب و ظاهرا اين اصحّ است
( 6 ) ر ك به تذكرة الشعراء دولتشاه طبع ليدن ص 176