تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 90

مساهمون:

ص٩٠
محمود ازين سخن بينديشيذ و او را فرا گرفت « 1 » ، مثل : من ساءت سيرته لم يأمن ابدا و من حسنت سيرته لم يخف احدا « 2 » ، شعر :
بذ كنش را امان نخواهذ بوذ * نيك‌سيرت نترسذ از دذ و دوذ
آنگه نان خواست و مجلس بياراست ، نان خوردند و دست به شراب آوردند ، سه شبانروز صبوحى كردند ، محمود خلعتهاى خوب باسرائيل و خيل او داذ ، بعد از آن هر اميرى را از لشكر خوذ فرموذ تا سرخيلى و مقدّمى را بوثاق خوذ مهمان بردند و شرابهاى گران درداذند و چون مست شذند بندهاى گران برنهاذند و او با « 3 » اسرائيل همان كرد و هم در شب بهندوستان بقلعهء كالنجر 40 فرستاذ ، مثل ، من اطاع هواه باع دينه بدنياه « 4 » هركه پىروى هوا كنذ هر آينه ترك دين و دنيا كنذ ، چون اسرائيل از خواب مستى در آمذ خويشتن را خسته و بسته ديذ ، تن در قضا داذ ، شعر :
اى تن ار چند بستهء دامى * در كف دشمنان بناكامى به قضاى خذاى راضى شو * تا شوى ساكن و بيارامى
و جماعت مقدّمان ديگر را كه گرفته بوذند بقلاع ديگر فرستاذ و بجان امان داذ ، شعر :
( يكى داستان زذ برين بر پلنگ * چو با شير جنگ‌آورش خاست جنگ بنام ار بريزى ز من گفت خون * به از زندگانى بننگ اندرون ) « 5 »
( ز دشمن مكن دوستى خواستار * اگر چند خوانذ ترا شهريار درختى بوذ سبز بارش كبست * اگر پاى گيرى سر آيذ بدست ) « 6 »
و اسرائيل هفت سال در قلعهء كالنجر بماند « 7 » دو تركمان از خيل او
هامش
( 1 ) يعنى در سنهء 419 ( و بقول صاحب زين الاخبار 416 ) ر ك به تگ ص 435 ( 2 ) فقf . 10 b( 3 ) ن ا : با ( 4 ) فقf . 5 b، ن ا : « و دنياه » بجاى « بدنياه » ( 5 ) شه ص 815 س 7 - 8 ، مصراع ثانى در شعر اوّل : چو با شير جنگى برآمد بجنگ ( 6 ) ايضا ص 1423 س 14 - 15 ( 7 ) تگ ص 435 ،