تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨
مستظهر شذند و نواحى و حدود ممالك هريك معيّن شذ ايلك زبان برگشوذ و فرا محمود نموذ كه قومى سالهاست تا در ولايت من آمذه‌اند از تركستان و مراعى و مرغزارهاى نور بخارا و سغد سمرقند بدست فرو گرفته ، و لشكرى بسيار و سپاهى بىشمارند ، مقدّم ايشان سلجوق بن لقمان « 1 » بوذ چهار پسر ازو برخاسته‌اند و در ميان خيل مقدّم و محترم شذه و اهبت و آلت لشكرى ساخته و عدّت و ساز پاذشاهى راست كرده خيلى با نيرو و عددى فراوان ، ايمن نتوان بوذ اگر ترا وقتى به طرف هند [ و ] ستان نهضتى باشذ كه ازيشان فسادى آيذ بطلب ولايتى يا قصد ناحيتى و طمع ملكى ، با ايشان استظهارى واجبست و نوايى در خواستن متعيّن ، مثل : من طال امله ساء عمله « 2 » امل دراز عمل ناساز آورذ ، سلطان محمود رسولى چرب‌زبان بذيشان فرستاذ و پيغام داذ « 3 » كه عجب داشتم از كاردانى و عقل شما كه به حكم همسايگى تا اين غايت از جانب ما التماسى نكرديذ و آرزويى نخواستيذ ، و ما را بدوستى شما رغبتى تمامست و نيز بمددى ، و از معاونتى مستغنى نيستم از جانب شما ، اگر چنانك جمله براذران نتوانند آمذن يكى را اختيار كنند كه به حضرت ما آيذ ، و ما بر كنار آب مقام ساخته‌ايم تا مسافت نزديكتر بوذ كه با او عهدى بسته آيذ و استظهارى كرده شوذ ، اين كيد بينديشيذ و اين مثل نشنيذ ، مثل : لا تفتح بابا يعييك سدّه و لا ترسل سهما يعجزك ردّه « 4 » ، درى برمگشاى كه در بستن آن متعذّر بوذ و تيرى مينداز كه دفع آن
هامش
به طبقات ناصرى ترجمهء ميجر راورتىH . G . Ravertyص 116 ، 903 و 904 ) پس گمان آنست كه مصنّف هردو مصالحات را ( يعنى يكى كه با ايلك خان رفت و ديگرى كه با قدر خان رفت ) اينجا مخلوط كرده است و اللّه اعلم ، ( 1 ) كذا ايضا فى جت و ع و ترجمهء طبقات ناصرى بحوالهء مجمل فصيحى خوافى ، ولى در كتب ديگر مثل ا آ و ز ت و ر ص و حس بجاى « لقمان » « دقاق » ( يا تقاق ) است و معنى آن در تركى بقول زت « القوس من الحديد » ( 2 ) فقf . 5 b( 3 ) ا آ ج 9 ص 323 ، ( 4 ) فقf . 18 aو نيز امثال ابشيهى ( مجانى الادب ج 2 ص 73 بتصرّف يسير )
راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 88 | محمد بن علي بن سليمان الراوندي / محمد اقبال